وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

بچه و روز عجیب

بچه * سایه بچه از خواب پا میشه میبینه آناهید در به در نوشته فوت کرده ... خون تو رگاش منجمد میشه غارتگر خانم به بهانه مگس دستمو شکست الانم داره نقاشی هامو کپی میکنه😐
19 مرداد 1401

بر گیسویت

بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه در حلقه مویت بس دل اسیر است بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بر گیسویت ای جان، کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه ...
18 مرداد 1401

🥲🥲🥲

ای خدا، ای خدا، ای خدا دیگه دنیا واسه من تاریکه زندگی کوره رهی باریکه آخر قصه ی من نزدیکه این منم از همه جا وا مانده از همه مردم دنیا رانده رانده و خسته و تنها مانده ای خدا، ای خدا، ای خدا چشم بی غم، توی خونه خنده های بچه گونه به دلم شد آرزو بازی عمرمو باختم کاخ امیدی که ساختم عاقبت شد زیر و رو ای خدا، ای خدا، ای خدا تو بر من ای فلک بیداد کردی دل شاد مرا ناشاد کردی شکستی در گلویم شوق آواز نصیبم، نصیبم ناله و فریاد کردی ای خدا، ای خدا، ای خدا دیگه دنیا واسه من تاریکه زندگی کوره رهی باریکه آخر قصه ی من نزدیکه این منم از همه جا وا مانده از همه مردم دنیا رانده رانده و خست...
18 مرداد 1401

خاطره امروز و دیروز

دیروز : صبح رفتیم دریا و....که نوشتم عصر بعد از کلی استراحت رفتیم پینگ پنگ رو میزی با یه پسر ۵ ساله بازی میکردم😐 اول هی میزاشتم ببره ازم بعد دیدم نه...رجز میخونه منم تو ۶ دور ازش بردم 😄😄😂🙂 بعدش بابام با دوچرخه اومد دنبالم با همکارای مادرم رفتم دوچرخه سواری ، بعدشم شام و دریا.. آسمان همچون نگاه های پر مهر خداوند  ، درخشان و همچون زیبایی مطلق درخشان ، دلم گرفته بود ، انگار مهربانی هایم را گم کرده بودم تا پیشکش ستارگان دوخته شده به آسمان کنم ، اما شاید ، مهربانی اندک من  در مقابل خوبی های بیکران آنها ، هیچ بود.... شب خوش آسمان ! موقع شام با گربه ها ماجرا داشتیم😂😂 صبح ساعت ۱۰ پاشدم رفتم با بابام موتور چهارچرخ سو...
13 مرداد 1401