وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

نامه ای از جانب سایه ، پیشکش نگاه یکایک شما عزیزانم

شعرم برای نگارم

دل ویرانه من تا ابد اندر کف توست کاش دست مددی سوی نگاهم ببری کاش اندر کف من جام شرابی بنهی با خمارین نگهی حال مرا مست کنی مست از بوی توام زلف مده در دستم بوی تو راهگشای همه سختی هاست زلف تو بیرق سردار سپاه عشقست اه از لشکر عشقی که تو باشی در راه در ره عشق تو بی باک ترین جانبازم  این دریغست اگر جان ندهم در این راه  بوی تو ، عطر تنت راهگشای عشقست  اه از مستی پی در پی چشمان سیاه.... من به تو مینگرم ای همه هستی من جانفدای خودت از یاد مبر در این راه فریاد ...
17 خرداد 1405

انشاء نوشته خودم

موضوع انشاء بزرگ شدن را تعریف کنید : در خاطرم ناید بگویم حرف پر سودی  چون لیک ازین گفته نیاید نیک مقصودی  اما چه گویم چاره چیست این زنگ انشاست  تا بانگ زنگ آخرین بر عهده ماست  در یک غروب تیره در گرمای تابستان  من کودکی بودم پر از شادابی و ایمان  درس هنر را سخت می پنداشتم اسان  وای از من و استاد من از اینهمه خوبان  بیچاره من باز ترس بر می داشتم سازی  وان ساز را اسان شمردم از سر بازی  آن مشق انگشت و زبر گیری و صد دانگه  از دست من میشد شنیده بانگ چون غازی  یک عصر با پای پیاده خسته و نالان  از بیم حرف مادرم ترسان و بگریزان  باهم قدم برداشتیم با مادرم رفتیم ...
6 خرداد 1405

مادربزرگ

مادربزرگ بوی عجیب گلاب داشت  در کیف گردنی خودش صد جواب داشت  در چهره اش لطافت و مهری نداشت لیک  در هرکلام کوچک خود صد جواب داشت  با صد هزار قصه و طغیان درون خود در جمع با سکوت خودش ارتباط داشت  با دختران نداشت به رفتار الفتی  اما درون قلب خودش مهر ناب داشت  گرچه درون زندگیش او خوشی ندید  اما ندیده ام که به لب اعتراض داشت  در وقت هر نماز به زانو نشسته بود با دست پر دعا ز نیازش نماز داشت  چایش همیشه عطر گل میخک و تنش در روسری روشن خود عطر راز داشت
1 خرداد 1405

برف و باران پارت۲

نه برف بود و نه باران  تو بودی و هجران  و دردی بی پایان  از فرط این هجران  چون سوگ بی پایان  نشسته ام و بی امان  به راهی بی پایان  بی تو می نگرم  و تو انقدر از صبوری من  درس بی وفایی گرفته ای که  که هجرانت را  سالهاست  پایانی نیست  به چه فخر می فروشی  و به چه می نازیدم  ما هردو از تبار دردیم  اما قبیله تو رو به بی وفایی گذاشته  و قبیله من  نان هرشبش را با خون دلی از جنس جنون امیخته.. هجر می کنی  و درد قافله ات را به جان میخرم  تا بخندی و گمان کنم تقدیر کمی خوشی برایمان خواسته&nb...
23 ارديبهشت 1405

ایران چو ققنوس به پا می خیزد

در این بهبوهه سرد نا امید کننده اندوه  یاد وطن مرا دلگرم میسازد هرگاه که دلسردی این زمهریر شوم نشان دلم را بهم می ریزد  و مرا به باتلاق اشفتگی های شوم می کشاند به گرمای پرچم در اهتزار امده مادرم می اندیشم و به دست های گرم مشت شده مادرانی که هزاران فرزند دادند تا سایه این مادر پاک سرشت ما ایران  بر سر ما بماند به تاریکی ها امیدی ندارم سپیده سر باز خواهد کرد من ، چادر مادرم را روی سرم می کشم و غرق رویا میشوم  لالایی های مادرانه مادران وطنم کودک نا ارام مرا به خواب می برد و ترس های مرا فرو می ریزد  به مادرم ایمان دارم به صبح طلوع فجر ایمان دارم به مرگ ضحاک های کودک کش بی...
11 فروردين 1405

شعر جدیدم

دردا که من از دولت خود باز رهیدم  مستانه روانه شده ، مستانه پریدم  ان مطرب خندان دهن و ساقی مدهوش  در مکتب انان که زدم ساز ، پریدم یارا به رخ ماه تو کردم نظری چند  فردا که رسید از همه کس دل ببریدم  شعرم غزلی بود که دادم پی معشوق  خواندن اثری بود ، کزو دل ببریدم  مارا به سر زلف گنه کار همی چند  مستانه روانه کند این ساقی مخمور  ابیات من از شوق رسیدن به کجا رفت  رفتش پی ان که کند جان به فدای خم ابروش از دولت ما جز به وفا کس نشناسد  بیچاره کسی را که مرا پند نگیرد  فردای جهان من و تورا وقت جدایی  کی میکند این طالع دل عزم رسیدن🌸 ...
27 دی 1402

شعر جدیدم

حقیقتش اینو برای یکی از همکلاسیام با وزن اسمش نوشتم تو زنگ اجتماعی .. با طرب و شور وفا کرده ای وه که ببین باز چه ها کرده ای   از بر دل بار سفر بسته ای  عزم رسیدن به کجا کرده ای  خنده کنی ، گریه کنی ، بازهم  دلبری و مهر و وفا کرده ای  یار منی ، طالب دیدار خود  این دل مجنون ز جفا کرده ای  شعر نباشد بس این حرف من  دلبر من بین که چه ها کرده ای ! شعر نمی خوانم و هم شاعرم  بین که مرا در چه فدا کرده ای  ای که دل غمزده ی عاشقم  باز پر از مهر و وفا کرده ای  د...
16 دی 1402

فلسطین

فلسطین زخم های پر حماسه  فلطسین دست مردم های غاصب  فلسطین نام او تا روز مهدی  همین باشد نه اسرائیل عهدی !! فلسطین قلبه ی عاشق پرستان  فلسطین خانه ی پر روح و ایمان  فلسطین محفل مردان پر شور فلطسین خانه ی ایمان پر نور  مرا با یک سوال پر حماسه  گذاریدم بگوید این جوابم  بجز فرزند مادر های انجا  چه کس باشد به دنبال رهایی؟؟؟ رهایی تن مظلوم و خسته  از این بد عهدی رویای واهی ؟؟ شاعر :ظهور 
28 مهر 1402