وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

نامه ای از جانب سایه ، پیشکش نگاه یکایک شما عزیزانم

حضرت حجت

امام زمان را یک کلمه نبینید امام زمان امام زمان حاضر ما هستند همانطور که در زمان ائمه اطهار در زمان سختی و مشکلات مردم به انها پناه می برند امروز امامی که در زمان حاضر برای رفع مشکلات و سختی ها باید به ایشان پناه برد  ایشان هستند  واقعا در مورد این قضیه خودم به شدت از ایشون بارها کمک و طلب استعانت و یاری خواستم و هربار از دعای خیر ایشون و حمایتشون نجات پیدا کردم و ایشون هربار بیشتر از قبل نسبت به من لطف داشتند  با ایشان صحبت کنید  سر نماز ،  وقت دعا ، حتی براشون نامه بنویسید ایشون انقدر مهربان هستند که همیشه هوای مارو دارند و برامون دعای خیر میکنند ...
24 اسفند 1404

سایه حرف دارد

سایه حرف ها دارد ، در مقابل او دفتریست ..اما میل به در اینجا ماندن دارد  سایه تنها نیست خدا را دارد ... خدا داشتن یعنی همه را باهم داری ....مهر ، محبت ، صفا ، صمیمیت ، خلوص و عشق واقعی  حسن خدا داشتن در این است که این حس مالکیت نسبت به عشق او چنان قوی است که میخواهی به یکباره همه را به نزد او ببری و به انها بگویی معشوق زمینی و اسمانی و ملکوتی و هرچه در ذهن و دل می پنداشتید.. من برایتان والاتر ، پاکیزه تر ، مهر افزون تر و خالص تر و یکدل و یکرنگ تر از آن یافته ام.. او سالها بود مرا داشته بود ..پیش از زمینی بودنم و من سالهاست او را ندارم .. بعد از زمینی شدنم .. او برایم  معشوق نبود ، عاشق بود...بک عاشق حقیقی با...
15 تير 1402

من صحبت میکنم.

به نام ایزد یکتا هستی بخش  نیکی کنیم و نیکی را پاس بداریم و نیک زندگی کنیم و نیک نام باشیم و نام دیگران را نیک بداریم و نیک زندگانی کنیم تا آنجا که به مرگ برویم و نیک نام به خواب ابدی برویم .. این سخنی است که شما را بدآن سفارش میکنم بانو سایه هستم  احوال شما ؟ روز و روزگاراتان شاد و بر وفق مراد و ایام به کام و شیرینی اش به جان  بنده ۲۴ تعطیل و انشاالله در آینده سیر مفصل و کامل ایام امتحانات به شرح داده  و نیم نمره فیزیکی ماجرای من و مهنا است را کامل تعریف خواهم کرد. بدرود و در پناه ایزد توانگر یکتا به شادی و خوشی
28 خرداد 1402

اشک اشک اشک اشک ، سرانجام بی پایان حال من ، اینبار نه برای درد ، بلکه برای ریختن قطرات خوشبختی بر روی زمین خشک گونه هایم...

برای خودش...

برای من.. من عزیز زیبای قشنگ مغرور خاص!... اینروزها درگیرم! درگیر موسیقی ، شعر ، متن و از همه مهمتر درگیر صادقانه زیستن.. ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ صادقانه زیستن چیست؟ اگر برای شادی خودت و عزیزانت تلاش بکنی اگر بر تو مسئولیتی واگذار شد آنرا برای خوشحالی خداوند ، خودت و فرد محول کرده آنرا درست و با تمام توان انجام بدهی  هرروز را به طور تازه  و متفاوتی بگذرانی و هیچگاه از لحظات زندگیت برای صرف غم پوچ در حالی که کلی فرصت برای شادی هست  ،استفاده نکنی و هرگز از کمک کردن به همنوع...
29 شهريور 1401

لالایی

از بچگی عاشق جاده و مسیرش بودم.... صدای ماشین برایم همچون لالایی بود ... در خیالم داستانی بود که هرشب و هرروز مرور میشد  جاده گیسوان دختری بود که کوه عاشق آن شده بود.. اما کوه عاشقی سرسخت مثل زمین داشت که نمیخواست معشوقش سهم کس دیگری شود .. پس اورا محکوم کرده بود تا روزی که از جنس زمین شود بر سینه اش بماند و بماند کوه از این دوری خسته بود دختر گیسو کمند قصه ها برای عاشقش گیسوانش را فدا کرد.. انداخت به زیر پای رهگذارن تا از آن عبور کنند و از او برای مجنونش بگویند... تمام کودکیم در میان این خیال پردازی گرفت .. ای وای کوه برفی شده.. امشب عروسی زمین و کوه است.. نقل می ریزند.. موهای دخترک خیس و کثی...
16 شهريور 1401

به این هنرمند خسته نباشید نمیگویید؟