وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

سلام ، سلام🤩

با خرابکاری های بنده که 1:30 طول کشید تا جمعش کنم تازه الومدم یک پسشت بنویسم برم تا دوشنبه خداوند خوبم مگر کدام پناهی محکم تر و استوار تر از توست که به آن تکیه کنم حتی کوه هم نفر آخر لیست توصیفات از توست...... دوستت دارم خدای خوبم.... ...
19 شهريور 1400

به وقت متن🌱🌱🍃🍃🍃🍃

گاه باید جهان را رها کرد و  بدون دغدغه های فکری فنجانی چای نوشید گاه باید در شرایط سخت  بیخیال دنیا شد و فنجانی چای بدور از مشکلات نوشید شاید همین فنجان چای کلید همه ی مشکلات دنیا باشد..... فقط جهان را به حال خود بگذار و فنجانی چای بنوش..... ...
16 شهريور 1400

شهریور و غم بی پایان

شهریور همیشه غم داشت مثل دل من.... هر لحظه که میگذشت از او  برای من به تلخی بود دلگیری شهریور ها از پاییز هم سرد تر بود پاییز که می آمد  تلخی شهریور تمام میشد اینروز ها بدجور دلم هوای پاییز را کرده
30 مرداد 1400

نامه ای برای دوست من

دوست من! با اینکه از تو دورم اما بدان که همینکه هر لحظه به یادت هستم، فاصله ی نزدیکی مارا کم میکند...... ...
31 تير 1400

کودکی های من

کودکی ام را گم کردم...... در کوچه ی هیاهو ...... زمانی که در اشتیاق و عطش بزرگسالی بودم..... حال من مانده ام و دل تنگم که سالهاست در جستجوی ردپای کودکیست....... ...
31 تير 1400

وقتی خبر...

وقتی خبر رفتن تو رسید هیچ نگفتم... وقتی مطمئن شدم که دیگر پدربزرگی در بین ما نیست.... آرام رفتم که لباس های سیاه را بیاورم که ناگهان پرتاب شدم به دیروز لحظه ای که نمیدانستم  آخرین دیدار من و توست بغضم ترکید و فقط ضجه زدم...... پدربزرگ خوب من رفتی پیش امام رضا بهش آقا بگو من گفتم خیلی نامردی قرار نبود آقا بزرگمو ازم بگیری 😢
20 تير 1400

اشک...

یک ماه پیش رفتم خانه ات هیچکس نبود... در را که باز کردم ناخوداگاه وقتی چشمم به قاب عکس افتاد گفتم سلام آقابزرگ.... اشک در چشمانم حلقه بست بغض لعنتی امانم نمیداد سلام پدربزرگ😭😢😢 دلتنگ دلتنگم😢 ...
20 تير 1400

پرنده مهاجر تابستانی

پرنده ای از خرداد میهمان خانه ماست نمی دانم در کدام کنج خانه سکونت گزیده که نوای لبیک او تمام خانه را در بر گرفته پرنده ای سبز رنگ که صدایش نمایانگر تسبیح سحرگاه پروردگار یکتاست پرنده ی تابستانی الان روی تختم بودم که متوجه صدایش شدم چقدر زیبا می نوازد پرنده ساز دلم را...
17 تير 1400