وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

چهل روز...

چهل روز از رفتن بهترین پدربزرگ دنیا میگذره.... هربار به عکست خیره میشم یاد تابستان هایی که در حیاط خانه تو صرف میشد میروم و اشک از گونه ام میچکد.... پدربزرگ خوبم یاد آنروز شوم می افتم که نگاهت به چهرم افتاد.... کسی نمی‌دانست آن آخرین دیدار ما باشد؟؟؟؟ پدربزرگ رفتنت هم مانند خودت مظلومانه بود رفتی به سلامت  سلام مرا به مادربزرگ هم برسان.... 🍎 ...
21 خرداد 1400

پدربزرگ.....

قطره اشکی که به پهنای صورت می‌چکد از چشمانم  و خاطرات خوب باتو بودند را تجلی میکند....  دیروز ساکت و بیصدا یک گوشه نشسته بودم و به خاطراتمان فکر میکردم چقدر زود گذشت..... پدربزرگ یادت هست برایت اشتباهی آب گرم آوردم.... و چقدر تو خندیدی.. الهی به فدای خنده های مظلومانه ات بشوم چقدر تو خوب بودی و چقدر تجلی خاطرات باتو بودن خوب و شیرین است.. پدربزرگ... اشک ها قدرت گفتن عظمت خوبی هایت را از من گرفته و همچون سیلی عظیم بی رحمانه از چشانم فرو می‌ریزد.... حال... من تنها شده ام و تنها یادگاری تو یک سنگ سفید ساده آن دوردست ها... خاله هم تنها یادگاری هایت را جمع کرده... همان کت آبی نفتی که ه...
21 خرداد 1400