اتمام رمانم بعد ۵ سال
ویل عزیز سایه هستم سایه تو ، هنوز با خودم مردد هستم که این نامه را برایت بفرستن یا نه میدانی که وقتی این نامه را بفرستم تو احتمالا در حالی انرا میخوانی که میان من و تو فرسنگ ها فاصله است ، اما اکنون نامه را در حالی مینوسم که تصور میکنم تو اینجایی و در مقابل من نشستی و با چشم های ابی زیبای خودت باز هم باهمان نگاه تحسین امیز و دوست داشتنی ات به من خیره شدی ...البته تو اکنون در کنار منی ، روی تخت کنار صندلی همراه که من نشسته ام ، دراز کشیدی و در خواب فرو رفته ای ، خوابی که ناشی از خستگی امروز صبح بود ، خوابی که من با بیدار کردنت در اولین لحظات شروع صبح از تو دریغ کرده بودم،،. مهربانم میدانی بعد از رفت...






