وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

نامه ای از جانب سایه ، پیشکش نگاه یکایک شما عزیزانم

اندر احوالات سایه جان

نمیدونم واقعا ولی اخیرا از اسم سایه بی نهایت منزحر شدم و اینو نگه داشتم چون اخرین نسل از دوستای اینترنتی منو با همین نام میشناسن از طرفی ازاسم واقعیم هم لذتی نمیبرم چندان شما دعا کنید سال دیگه دانشگاه قبول بشم منو به اسم شغل ایندم صدا بزنید ،قبوله؟ ...
21 شهريور 1405

خواب

شاید یکی از مستمر ترین و پر تکرار و پر چالش ترین مشکلات من مشکل تنظیم خوابه همیشه خواب زیاد و خواب الودگی مانع از استفاده درست از روزم است. اما چند روزه نه میتونم بخوابم ، نه از شر کابوس هام راحتم نه میتونم بیدار بشم. پر واضحه دنبالم تانی یا حتی اسرا بهم پیام بدن اما ایگنور میشم مستمر و مدام،چنل تلگرام هم دیلی نیست و فقط ادبیه و گاهی مزین به یک اسم که دیگه نیست با سه نفر ادم سمی زندگیم قطع ارتباط کردم  و بالاخره با غلبه بر خیلی حالتهام ،  دارم برای کنکور میخونم. ...
14 شهريور 1405

اخر و عاقبت

تقصیر خودم بود واقعا مقصر این رخداد ها خودم بودم با تنبلی هام با کم کاری هام با درس نخوندنام با پوشت گوش انداختنام با دروغ گفتنام با آهنگ گوش دادن هام هر کاری کردم بجز درس ۵ ماهه بیشتر از ۴ یا ۵ ساعت نمیخونم خیلی روزا کلا نمیخونم دو سال پیش وارد دهم شدم گفتم حتما رتبه دو رقمی مدرسه منم بهتر از همه منم درسخون تربن منم خفن ترین منم مثل همیشه تا خرخره توی گه رفتم ادمی رتبه برتر داره میشه و رتبه یک که تو مدرسه زیر صفر بود ماهم بهر تماشای جهان امده ایم صبحا تا ۱۱ خوابیم و بعدشم در حال موش و گربه بازی با مادر مکرمه که بیا ببرمت سالن مطالعه و من نمیخوام برم و ساعت مطالعه افت کرده و درسهای تلنبار شده و خونده نشده ...
4 شهريور 1405

چغا

دوستان اگه دیدید یکی تو خیابون داره داد میزنه چغا یا چغاسگ بدونید اون منم دارم غارتگر رو صدا میزنم
27 مرداد 1405

نزدیک میشم به سالگرد اسمانی شدن بهترین مامان بزرگ دنیا

روانت شاد و دلت خوش و امیدوارم این روزها بتونی تمام سختی های زندگیتو جبران کرده باشی کاش مادر خودخواه من به جای اینکه از جانب من تصمیم میگرفت یکبار حماقت های پرتکرارشو کنار میگذاشت و به من فرصت وداع با تو ،عزیزترینم رو به من میداد در خاکسپاریت. چهره تو در سنگ قبر هنوز با من حرف میزنه  و نگاهش پر از صدای تو هست کاش میشد برم دم در خونه ات بیای و با چشم های کم سو ات منو با غارتگر اشتباه بگیری و یک کیسه پر از پارچه بهم بدی کاش میشد برگردم به همون29 شهریور403 و دوباره از کنار حرم وسری سبز و نبات برات بگیرم و تو هم خوشحال بشی میخواستم پارسال هم برات کادو بگیرم میدونی؟ شب قبل فوتت(البته به تاریخی که فهمیدم از دستت دادم) تو فک...
26 مرداد 1405

خدایا

خدایا لطفا یک گردنبند مروارید دو یا سه ردیفی برای من بفرست من پول ندارم خودت جور کن آمین پ.ن گیره کروات و دکمه سردست هم قبوله
22 مرداد 1405