وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

شعرم برای نگارم

دل ویرانه من تا ابد اندر کف توست کاش دست مددی سوی نگاهم ببری کاش اندر کف من جام شرابی بنهی با خمارین نگهی حال مرا مست کنی مست از بوی توام زلف مده در دستم بوی تو راهگشای همه سختی هاست زلف تو بیرق سردار سپاه عشقست اه از لشکر عشقی که تو باشی در راه در ره عشق تو بی باک ترین جانبازم  این دریغست اگر جان ندهم در این راه  بوی تو ، عطر تنت راهگشای عشقست  اه از مستی پی در پی چشمان سیاه.... من به تو مینگرم ای همه هستی من جانفدای خودت از یاد مبر در این راه فریاد ...
17 خرداد 1405

شواهد اینکه من بچه مثبیتم برای اثبات به تانیا خانوم😢😢😢😢

اتمام رمانم بعد ۵ سال

ویل عزیز سایه هستم  سایه تو ، هنوز با خودم مردد هستم که این نامه را برایت بفرستن یا نه میدانی که وقتی این نامه را بفرستم تو احتمالا در حالی انرا میخوانی که  میان  من و تو فرسنگ ها فاصله است ، اما اکنون نامه را در حالی مینوسم که تصور میکنم تو اینجایی و در مقابل من نشستی و با چشم های ابی زیبای خودت باز هم باهمان نگاه تحسین امیز و دوست داشتنی ات به من خیره شدی ...البته تو اکنون در کنار منی ، روی تخت کنار صندلی همراه که من نشسته ام ، دراز کشیدی و در خواب فرو رفته ای ، خوابی که ناشی از خستگی امروز صبح بود ، خوابی که من با بیدار کردنت در اولین لحظات شروع صبح از تو دریغ کرده بودم،،. مهربانم  میدانی بعد از رفت...
11 خرداد 1405