وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

نامه ای از جانب سایه ، پیشکش نگاه یکایک شما عزیزانم

شواهد اینکه من بچه مثبیتم برای اثبات به تانیا خانوم😢😢😢😢

شب قدر

خیلی از فیض هارو بعدا میفهمیم که رزق بوده روزی بوده برکت بوده  لطفی از جانب خدا بود  مثل همین شبای قدر که از بچگیم همیشه می رفتم  ولی حالا از اون سه شب یه شبش نصیبم شده  همون چشم گریون و پشیمون و گریه هایی که نیست یا اگه باشه انگار که دیگه انگار مثل سابق از ته دل نیست  الان دارن خدا رو به امام حسین قسم میدن  خیلی هارو یاد کردم از شما  به امام سجاد عزیز رسیدیم  الان امام رضا هستیم  خواستم ازتون بخوام دعا کنید که خدا بهم توانی و ارداه و انگیزه ای بده که بتونم جبران کنم خطاها ی گذشته امو  که بتونم اونقدر تلاش کنم که برسم به رتبه و رشته ای که میخو...
21 اسفند 1404

گذری به گذشته

درود فکر کنم خیلی وقته اینجوری پست نداشتم 😅 چه خبرا ؟ امسال کلاس تابستونی زیادی نرفتم  یک کلاس زبان رفتم یک کلاس خط که توی همین کلاس خط هزار جور هنر یاد گرفتم استادمو دوباره عوض کردم ..... استاد قبلیم تایمش توی زبام کلاس زبانم بود  خیلی خوب درس میده ..دوست دارم کلاسشو  محیطشم بد نیست  از کوچیک داره تا بزرگ راستی ...دیگه تب قلم خیرزانم شکست  یک مدت طولانی دل  دل میکردم قلم خیرزان بگیرم  رفتم دزفولی درشت گرفتم ...(خیرزان نگرفتم 😅😅😅) حالا توی دوره خوش هستم  البته هنوز  باید  اون آزمونهای شهریور رو بدم  خوب... راستی شاعری چیشد ؟ آها...اونم...
17 مرداد 1403

سایه حرف دارد

سایه حرف ها دارد ، در مقابل او دفتریست ..اما میل به در اینجا ماندن دارد  سایه تنها نیست خدا را دارد ... خدا داشتن یعنی همه را باهم داری ....مهر ، محبت ، صفا ، صمیمیت ، خلوص و عشق واقعی  حسن خدا داشتن در این است که این حس مالکیت نسبت به عشق او چنان قوی است که میخواهی به یکباره همه را به نزد او ببری و به انها بگویی معشوق زمینی و اسمانی و ملکوتی و هرچه در ذهن و دل می پنداشتید.. من برایتان والاتر ، پاکیزه تر ، مهر افزون تر و خالص تر و یکدل و یکرنگ تر از آن یافته ام.. او سالها بود مرا داشته بود ..پیش از زمینی بودنم و من سالهاست او را ندارم .. بعد از زمینی شدنم .. او برایم  معشوق نبود ، عاشق بود...بک عاشق حقیقی با...
15 تير 1402

آتشی

آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگی است نامش زندگانی رحمتی کن کز غمت جان می‌سپارم بیش از این من طاقت هجران ندارم کی نهی بر سرم پای ای پری، از وفاداری؟ شد تمام اشک من بس در غمت، کرده‌ام زاری نوگلی زیبا بود حُسن و جوانی عطر آن گل رحمت است و مهربانی ناپسندیده بود دل شکستن رشتهٔ الفت و یاری گسستن کی کنی ای پری، ترک ستمگری نیز، فکنی نظری آخر به چشم ژاله‌بارم گرچه ناز دلبران دل تازه دارد ناز هم معبود من اندازه دارد هیچ دگر ترحمی نمی‌کنی بر حال زارم جز دمی که بگذرد از چاره کارم دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما ...
9 فروردين 1402

روز ....🙂