وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

شواهد اینکه من بچه مثبیتم برای اثبات به تانیا خانوم😢😢😢😢

خاطره امروز و دیروز

دیروز : صبح رفتیم دریا و....که نوشتم عصر بعد از کلی استراحت رفتیم پینگ پنگ رو میزی با یه پسر ۵ ساله بازی میکردم😐 اول هی میزاشتم ببره ازم بعد دیدم نه...رجز میخونه منم تو ۶ دور ازش بردم 😄😄😂🙂 بعدش بابام با دوچرخه اومد دنبالم با همکارای مادرم رفتم دوچرخه سواری ، بعدشم شام و دریا.. آسمان همچون نگاه های پر مهر خداوند  ، درخشان و همچون زیبایی مطلق درخشان ، دلم گرفته بود ، انگار مهربانی هایم را گم کرده بودم تا پیشکش ستارگان دوخته شده به آسمان کنم ، اما شاید ، مهربانی اندک من  در مقابل خوبی های بیکران آنها ، هیچ بود.... شب خوش آسمان ! موقع شام با گربه ها ماجرا داشتیم😂😂 صبح ساعت ۱۰ پاشدم رفتم با بابام موتور چهارچرخ سو...
13 مرداد 1401

تولد پارت ۱

سلام علیکم بنده هنوز هیچ کاری برا تولدم انجام ندادم😂😂 خواهرم از ساعت ۱۱ داره تو پارکینگ دوچرخه سواری میکنه گوشیمو دادم ۳ ساعت و نیم بازی کرده باتریم از ۴۶ به ۶ درصد رسیده بود😐😐😐 منم رفتم باهاش تو پارکینگ دوجرخه سواری سوار دوچرخه قراضه درواقع دوچرخه قدیمی خودم شدم و خواهرم هلم میداد 😐😐😐😂😂😂😂
25 تير 1401

سوار درخت شدن😐😐

تو مدرسه ما یه درخت توت هست و یه درخت که مثل  نردبون میمونه  من ۳ بار ازش بالا رفتم 😐  شورانگیز از درخت توت بالا میرفت😐🙌🏻 یبار امتحان عربی بود من خیلی حرص خورده بودم بعد امتحان پریدم بالا  زود اومدم  بار دومم همینطور  بار سوم اخرین امتحان بود و گیر کردم😐 آقا مثل گربه ها همونجا بودم  یکی از بچه های سال دیگه ای بود خیلی دوستش داشتم  اومد از ذوق دیدن اون افتادم😐🙌🏻
17 تير 1401

مرد سالخورده ی مهربانم..خاطره سوم

پدر بزرگم مغازه دار بود،  از آن دکان های قشنگ قدیمی داشت که بوی پفک نمکی میداد  تو یخچال البرز قدیمیش ، مر شیشه های پپسی و کانادا و کوکا کولای سیاه بود  ادویه داشت ، شامپو گلنار و تخم مرغی داشت ، صابون گلنار و عروس سبز داشت ، سبد میوه اش پر نوبرانه بود .. بالای یخچال البرزش پر از کیسه های رنگارنگ آبنبات ترش و ابنبات قیچی و یک مدل شکلات سفت بود! دفتر نسیه اش خالی.... آبروی افراد مستمند مهم تر از پول و بدهکاریشان بود ... راستی ! اسم مغازه اش عدالت بود .. مثل کارهایش.. از خانه تا مغازه راهی نبود ، گرچه بیشتر وقت در مسجد نماز میخواند.. یک سال تابستان از خانه اش با دایی رفتم مغازه اش... مثل ...
16 تير 1401

فکت هایی راجع به میس شورانگیز ، سلبریتی دوم مدرسه

سلام علیکم  من قول داده بودم راجع به میس شورانگیز یک فکت جامع و کامل بسازم ۱_ ایشون کره لاور هستند و عاشق گرفتن گوشی که نت داره حهت دیدن موزیک ویدیو اکسو😐🙂 ۲_عاشق شیطنت البته وقتی بنده پایه باشم ایشون حوصله ندارن ۳_ در تمام مدت میز جلویی ایشون بودم این جمله آشنا شنیده میشده : _داری چیکاررر میکنیی😐😛 ۴_علاقه به کرم ریزی نداره ۵_وایب توت فرنگی و شکلات تلخ میده ۶_در بالا رفتن از درخت تبحر خاصی بکار میبره  ۷_به من میگفت پاچه خوار ۸_دومین شخص محبوب کلاس بعد بنده😎😎😎 ۹_ دوست خوب خودمه😛😛بتون نمیدمش ۱۰:عاشق نوشتن آرم بی تی اس و گروه های کیپاپ با ماژیک نقره ای روی میز 😛😛 ...
5 تير 1401

گیر کردن اینجانب پشت مبل

بهترین بچه وبلاگ

از نظر من بهترین بچه وبلاگ اسرا است  که هفته ای دوبار با ریحانه قهر میکنه  خیلی بامزه و شیرینه  خیلی باحاله خلاصه بچه ی خوبیه 😊 فالوش کنید😂
3 خرداد 1401