وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

فرغون سواری در مدرسه

بچه های مدرسه ما  پریروز تو مدرسه دوچرخه ی بچه ی سرایدار رو برداشته بودن عین مهد کودکیا بازی میکردن دختره(۵ سالشه) در اومد از خونشون به اینا پوکر نگاشون میکرد😐 بعد یکی از بچه های همون کلاس اومد دوچرخه رو برد یه دور خودش سوار شد بعد بچه سرایدار رو سوار کرد تا خونشون بردش  بعد اینا کم نیوردن فرغون پیدا کردن فرغون سواری 😐 امروز دوباره بعد آزمون هماهنگ من رفتم بهشون گفتم بیایید منو سواری بدید 🤣🤝🏻 اینام کله شق دوباره فرغون آوردن بعد تو مدرسه سواری میدادن (مشاورمون امروز جای مدیر و معاون بود به تنگ و توبه اومد) اینا رو دید از بلندگو گفت فرغون سواری خوش میگذره ؟ بزارید سر جاش 🤣 اینام یکی دوبار...
20 ارديبهشت 1401

ادامش😢😅

هیچی من اومدم و هنوز رد گواش رو لباسم پیداس فردا امتحان قرآن داریم  امروز فیزیک و ریاضی و ادبیات داشتیم  (معاونمون دبیر انشا هست که فوق العاده باحاله) مدرسه بهمون حلیم داد❤ دیگه ... بزارید از کلاس بگم  یکی بهم بگه من سلبریتی شدم😦 چون کل مدرسه منو میشناسن😂😂😂 دیگه هیجی ندارم و از همین تریبون میگم ملیکا نکات فیزیک رو بفرست خواهرم🙄🙄💔 ❤
28 فروردين 1401

هیچی

این رو همین الان نوشتم ❤ خب یه پلنر گرفتم که به کاراش عمل نکنم  عکسا و سفرنامه رو قراره خرداد بزارم 🤣 هیچی دیگه  از دیروز بگم  امتحان ریاضی داشتیم و من سر کلاس یه جیغ خیلی اساسی زدم فکر کنم معلم دل پاره کرد😐(خدایی خیلی شرمنده شدم بعدا برم ازش عدر خواهی کنم ) جمعه تولد نیکا جونی عزیزم یه آرمی درجه یک که بایساش معلوم نیست بوده❤❤🌹🌹 راجع هستی خانم ( بله شما ) دوست داشتم چیزی بنویسم ولی ایشون حوصله بنده رو نداره 😍😍😅 امروز خودمو با گواش تبدیل به مداد رنگی کردم🌹😍😍👌🏻👌🏻🙄💔 یکی بهم گفت چند ساختمون رنگ کردی 🙄💔💔 وایی خاک بر سرم الان یادم اومد بارونه و من لباسام رو بنده😦😦😦 من برم 👋🏻 ...
28 فروردين 1401

اتفاقات اخیر

سلام خوبید؟ اینروزها تمرین صبر و مقاومته ولی از نظر من اصلا اینطور نیست  چشمام داره میسوزه از بی خوابی😩 از روز دوشنبه شروع کنم .... امتحانات شروع شده بود ... ساعت آخر والیبال بازی کردیم موقع یار کشی من قهر کردم رفتم😐💔خودم از حرکتی که زدم خندم گرفت😐 باز اومدم رفتم گروه آرمیتا اینا که قوی تریم .. باز مثل همیشه کلاس دیگه هم اومدن (دبیرشون نیومده بود ) یکی از حرفه ای هاشون میخواست بیاد تو گروه ما که دبیرمون نزاشت😐💔 گفت تو بری اون یکیا هیچ شانسی ندارند 💔💔🥲 ولی اون کوتاه نیومد دوست دیگشو آورد گروه ما 🙂 من مثل همیشه کج میزدم 😂 کلی بهتر از عتیقه خان بود (یکی از بچه های اون گروه که اصلا بازیش یه فیلم طنزه) هر بار زد...
24 فروردين 1401

تولد قمری باحال و ترین و قشنگ ترين اتفاق زندگیم

غارتگر جانم گاهی روح و جانم را غارت کردی همراه وسایلم😛😐 اما بدان  با همه ی بدی هایت ، وقتی چشمم به موهایی درهم وزوزی و چشمان معصومت 🥺و حتی قیافه ی خنده دارت موقعی که بالاجبار موهایت را دو گوشی کردم🤣👌🏻 ، مرگی که امروز نثارم کردی😐 وهزاران دلیل دیگر..😍😍 می فهمم بیشتر از همیشه به وجودت نیاز دارم ...🙂🙂 دوستت دارم غارتگر جانم اما لطفا کمی آدم تر باش😛😛😛🙄 راستی  لطفا دیگر با پتو روی سرم نپر🙄🙄 ...
19 فروردين 1401

چهارشنبه سوری

خب خب خب  یکم از حالت تنبلی در اومدم و اومدم واستون خاطره ی چهارشنبه سوری ام رو بزارم خب شب قبلش من داشتم مثل بچه ی خوب برای معلما کارت پستال درست میکردم که یه نگاه به گوشیم گردم و.... بلهههه تعطیل شد😐💔 منم رفتم کلی بازی و آخرش یه نوشیدنی گاز دار با طعم انبه خوردم و خواب  فردا ساعت ۹ صبح پشت خونمون یک ترقه انداختن که قلبم و مغزم و همه داشتن از ترس سکته میزدن!😐💔💔💔 من و خواهرم پاشدیم و من نت وصل کردم که داییم اومد🙂🙂🙂 دیگه یکم با دایی حرف زدیم منم رفتم ترکیب محبوبم رو زدم به رگ ! ساقه طلایی و چای!☺🙂🙂🙂 اومدم نی نی وبلاگ مثل همیشه هیچکس نبود ! بعد رفتم پینترست و بعدش گروه واتساپ کلاسمون!  ...
27 اسفند 1400