وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

شواهد اینکه من بچه مثبیتم برای اثبات به تانیا خانوم😢😢😢😢

سال نو مبارک همه

سال جدید مبارک 🫠 امیدوارم به برکت پرچم اقای غیورمون حضرت عباس خدا توی این سال بهمون برکت بده و به ما توان بیشتری برای مقابله با مشکلات و رسیدن به موفقیت عطا بکنه و به ما کمک کنه 🙏🏻🌸🫠( مثل همیشه که به ما کمک میکنه ) ...
29 اسفند 1404

تراز

کلا کن اینجا راجع به کنکورم نمی نویسم یا اگه مینویسم پستمو قفل میکنم چون گاهی اوقات شاید حال و هوا و روحیاتم خیلی تاپ نیست و .....و نمیخوام به کسی انرژی منفی بدم و به عبارتی بترسونمش ولی از اول سال سر یه جریاناتی من دائما میگم شیمیم بده چون همیشه اینو میگفتم تو ارمونا وحشت من شیمی بود و حتی بعد ازمون اصلا نمی رفتم چک کنم ببینم درصدام چنده حالا امروز میبینم بالاترین درصدم شیمی بوده و در مقایسه با همکلاسیام عالی ترین بوده.،، پ.ن حالا اگه میگید چه ربطی داشت الان که من دارم دهمو جمع میکنم شیمی رو خیلی روش سخت گیری میکنم و داغون کردم خودمو سرش چون همه اش فکر میکردم بهترین نیستم و.... 🤐🤐💔💔 نتیجه ذهنیت غلط به قیمت باختت تموم میشه! ...
20 تير 1404

سایه و غرغراش

یه روزایی به قدری به تنگ میام که میگم ..الان برم خونه زنگ بزنم مامان گریه کنم ...درد و دل هایی که دارم رو ،،.. همه اشو تو وبلاگم مینویسم ...همه اشو تو دفترم مینویسم ...، خلاصه که ،،. .،،،..... خیلی خط و نشون میکشم برا خودم و حتی گاها خدای خودم ..... ولی دقیقه نود خدا یه کارا میکنه اونقدر خوشحالم میکنه اونقدر حالمو خوب میکنه که حتی اون صورتی که صبح با اشک غم خیس شده بود با اشک خوشحالی خیس میشه ....اون وقته که برگام می ریزه  خدایا رفیق فاب من فقط خودتی دمت گرم خیلی مشتی هستی 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌸🙃🙃🙃 ...
28 فروردين 1404

استارت یک ایده که الحمدلله ناکام ماند

امروز امتحان ریاضی داشتیم  صبح دبیر ورزش نیومده بود ، داشتیم می رفتیم برای زنگ بعد بخونیم معاون اومد  گفت سخنران میاد براتون (از این انگیزشیا برای مسابقات و....اره بیاید فلان جشنواره شرکت کنید و....)  منم جزوه و... زدم زیر بغل تو همهمه اعتراض بچه هاو قانع کردن معاون جیم شدم رفتم سالن امتحانات برای مطالعه ( اونجا دوتای دیگه از بچه های کلاسمونم بودن ) بعد که شروع کردم به خوندن دیدم نه کتابکارم همراهم هست نه عینکم (مهمتر از همه عینکم!!) گفتم خدایا چه کنم  اون دوتای دیگه گفتن نری کلاس که بفهمه اون سخنرانه نیستیم ، مجبور میشیم بریم سر کلاس  گفتم با خودم برم تو حیاط و راهرو یه دانش اموز بیکار گیر ...
7 آبان 1403

شرح احوال

شرح احوال یک سایه که امروز مریض بود بچه ی مظلوم  از صبح اینقدر حالم بد بود که خدا فقط میدونه😮‍💨😮‍💨😬😬😵😵🥴🥴😵‍💫😵‍💫😷😷 خوب خوب  ما کلاس دهم هم شدیم ، درسامونم که معلومه  امروز دو زنگ ریاضی با یک شیمی داشتیم (شیمی زنگ اول بود) جو مدرسمون جالبه  ارام بخش با یک معماری بانمک  انسانیای دهم طبفه پایین  بقیه رشته ها همه طبقه بالا  توی هردو طبقه سالن امتحانات داریم  توی حیاط سالن مطالعه داریم که متاسفانه قول داده بودن تا هفته اخر مهر بازسازی اش تموم بشه که نشد  کلاسمم عوض شده دیگه..... چیزای دیگه خیلی جالب انگیز نیست تعریف کنم  کلاس خطم. هم ادامه می...
25 مهر 1403
1