وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

شعرم

همه تن چشم شدم خیره شدم ترا ندیدم  تو کجا ی من نهانی که ز تو نشان ندیدم اگر از روز و شب و سال و مه و حال خبر دار به کجا روم اگر من رخ تو مها نبیبنم ...  
19 بهمن 1404

شعرم

در دلم انبوه حرف است و چه افسوس  هیچکس  نیست غبار غم  دل را روبد
19 بهمن 1404

شعرم

در عجب خواهم بود  که چرا مردم شهر  غافلند از سِرّم از سخن های بلند  و نگاهی کوتاه  پی یک هم صحبت  و چرا این انسان  نتوان بود به قدر کافی  خوب یا حتی کم  مهربان ، دوست و کم  و کمی هم دانا  که بداند سرّ و همه اسرار مرا  سر این درد نهان و بداند سر  مردمان را نکند  فاش ، اما که دریغ  من نمی دانم ای  که کسی هست  و کسی خواهد بود  با چنین شرط و شروط ؟ و دریغ از بودن  که کسی باید بود  که مرا همدرد و و مرا هم صحبت  ولی از درد سخن  نه مرادیسات مرا  از نیان سختی  و نه یاری دارم  بهر این حرف و سخن.. ...
19 بهمن 1404

شعرم

من شاعرم که شعر خودم را سروده ام  گاهی قلم به سمت تو هم گرد میکنم  آرایه مجاز و مراعات از نظیر  اغراق را مجاز خود شعر میکنم  گاهی میان منظره ای سیر میکنم  آنجا خیال خوب تو را حفظ میکنم  با اینکه بودنت دو سه روزی اثر نبود  دارم به بودن تو چه عادت که میکنم ...
19 بهمن 1404

ای صفت روی تو ایمان ما

ای صفت روی تو ایمان ما آه امان ده دل بیجان ما یکسره ازفکر تو بیرون نرفت آنکه تو را دید و تورا او شناخت گفته ای ، ای دوست که بیرون نِه ای خارج از این خانه و گردون نه ای کور منم یا تو برونی ز من هرچه بگردم تو برونی ز چنگ چنگ زدن دامن لطفتت ببین زخمی عشقم گل من را بچین هرچه که گردون به سرم زد زتو دم نزنم چونکه تو خواهم ز تو   ...
19 بهمن 1404

شعرم

من شاعر دلداده ، دیوانه دلدارم  تو دلبر رعنایی دوری تو از این خانه  از حالت هر چشمم خوانی غزل غم را  اما تو نمیبینی ، این من ، من دیوانه  تو خوش قد و بالایی ،  من خم شده ام اما  از بار غم عشقت ، ای دلبر بیگانه  هر شب که به بالینم ، سر می نهم از خفتن   در خواب شبم ایی ای دلبر افسانه من در طلبت عمری ، دادم به هوا زانکه  تنها تو کنی من را چندی ز جهان فارغ  ای کاش غم عشقت کمتر زندم اتش  ای کاش رقبیان را دوری بکنی اما یکروز وصالم پاسخ بدهی اری  من در طلبت رویت هر شب نماز و تو  دائم پی غیر از من دائم پی انانی ،  ای دلبر بیگانه کمتر تو بزن اتش بر پیکره ع...
19 بهمن 1404

شعری از خودم

در خیالات خودم باتو سخن میگویم و  طعم لبخند را حس میکنم زیر زبان  یاد تو هر لحظه در من خودنمایی میکند  با تو بی معنی است در من لحظه ها ی بی امان  شور شیرینت مرا هر دم پریشان میکند  موج گیسویت که عمری او مرا داده است باد  شهر من ان سینه ای باشد که یاد من در اوست  کن تو بیرون ان رقیبان را ز شهر عاشقان  یاد تو چون می سبویم را به اشک دیده شست  شهر در خوابست اما نیست  این یک دیده خواب (خودم) ...
19 بهمن 1404