حضرت حجت
امام زمان را یک کلمه نبینید امام زمان امام زمان حاضر ما هستند همانطور که در زمان ائمه اطهار در زمان سختی و مشکلات مردم به انها پناه می برند امروز امامی که در زمان حاضر برای رفع مشکلات و سختی ها باید به ایشان پناه برد ایشان هستند واقعا در مورد این قضیه خودم به شدت از ایشون بارها کمک و طلب استعانت و یاری خواستم و هربار از دعای خیر ایشون و حمایتشون نجات پیدا کردم و ایشون هربار بیشتر از قبل نسبت به من لطف داشتند با ایشان صحبت کنید سر نماز ، وقت دعا ، حتی براشون نامه بنویسید ایشون انقدر مهربان هستند که همیشه هوای مارو دارند و برامون دعای خیر میکنند ...
نویسنده :
سپیدار
23:15
شب قدر
خیلی از فیض هارو بعدا میفهمیم که رزق بوده روزی بوده برکت بوده لطفی از جانب خدا بود مثل همین شبای قدر که از بچگیم همیشه می رفتم ولی حالا از اون سه شب یه شبش نصیبم شده همون چشم گریون و پشیمون و گریه هایی که نیست یا اگه باشه انگار که دیگه انگار مثل سابق از ته دل نیست الان دارن خدا رو به امام حسین قسم میدن خیلی هارو یاد کردم از شما به امام سجاد عزیز رسیدیم الان امام رضا هستیم خواستم ازتون بخوام دعا کنید که خدا بهم توانی و ارداه و انگیزه ای بده که بتونم جبران کنم خطاها ی گذشته امو که بتونم اونقدر تلاش کنم که برسم به رتبه و رشته ای که میخو...
روبیکا بدرد نخور
درس فرهمند نیا از بودجه ازمون خیلی عقبه...
وقتی تو. رودروایسی با همکلاسیات میوفتی
این داستان : سوسن ته گرد2
شعرم
در دلم انبوه حرف است و چه افسوس و دریغ هیچکس نیست غبار غم دل را روبد
نویسنده :
سپیدار
23:34
شعرم
کاش میشد گفته باشم حرف خود را بر کسی وان کس بس راز دار و پرده دار بی کسی اوخ از درد خودم محبوس در شعرم ولی سِّر هر ادم کنم شعر و سخن با هر کسی..
نویسنده :
سپیدار
23:34
شعرم
و تو مثل همان صبحی هستی که حتی بعد از چندین سال بازهم با به خاطر اوردنش روحم نوازش میشود و با یاد او جانم جوانتر میشود
نویسنده :
سپیدار
23:32
شعرم
کاش میشد کسی مرا میسرود و در میان قافیه های غزل هایش جای میداد و در میان مثنوی هایش میهمانم میکرد دلشکسته بودم کاش میشد کسی بود تا دل شکسته من را چونان قطعه های پازل در میان چهار پاره هایش میگذاشت شعر نو از ته دفتر شعر برخواست و نیما دستی بر سرم کشید من را سپرد به دست کسی که نگاهش بوی باران داشت چشمهایش عطر شبنم و عطر دستانش عطر شکوفه های نارنج بود در نخستین روز از بهاران او به من گفت نمیخواهد اینقدر افسوس بکشی تا کسی باشد که تورا با اشعار خود درآمیزد من تورا یافتم آری، تو ، همانی&n...








