وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

شعرم

1404/11/19 23:32
نویسنده : سپیدار
34 بازدید
اشتراک گذاری

کاش میشد کسی مرا میسرود 
و در میان قافیه های غزل هایش جای میداد
و در میان مثنوی هایش 
میهمانم میکرد 
دلشکسته بودم  
کاش میشد کسی بود 
تا دل شکسته من را 
چونان قطعه های پازل 
در میان چهار پاره هایش میگذاشت
شعر نو از ته دفتر شعر برخواست 
و نیما دستی بر سرم کشید 
من را سپرد به دست کسی که 
نگاهش بوی باران داشت 
چشمهایش عطر شبنم 
و عطر دستانش عطر شکوفه های نارنج بود 
در نخستین روز از بهاران 
او به من گفت 
نمیخواهد اینقدر افسوس بکشی 
تا کسی باشد 
که تورا 
با اشعار خود 
درآمیزد 
من تورا یافتم 
آری،  تو ،  همانی 
تو همان شعری 
 عطر شبنمی 
بر روی گونه های یاس 
و تو همان خضری ...
خضر اسمان 
راهنمای ستارگان شبگرد 
من تورا جستم 
و تورا انگونه که هستی دیدم
من تورا مینویسم ..
اری تورا 
و او نوشت
داستان چشمهای کسی را 
که بغض های دلم 
تنها با یاد او ارام میشد 
اری
اری 
او کسی بود 
که از من
مرا از نو نوشت ..

پسندها (1)

نظرات (0)