وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

بدون عنوان و شرح ، ادامه ی کلاس های مجازی / حضوری

پارت ۱۶

جک ، مایک ، آدری ، سپیده و.... (اما تکان ریزی خورد ) بیاید بالا و شب بقیه خوش. همگی شب خوش کوتاهی گفتند و به سمت اتاق زیر شیروانی روانه شدند. همه در کتابخانه سایه جمع شدند. جک گفت : +راستش اومدن به این معنا بود که منو و مایک تصمیم گرفتیم که به عنوان نوازنده اینجا باشیم و چند روزی در حال انتقالی گرفتیم. سایه: _عالیه ، پس استلا و استن باید بدند که البته کارشون زیادی جالب نیست. آدری قهقه ی کوتاهی زد ولی ساکت شد. ناگهان همه قهقه زدند. صدای سرخوشی و خنده ی آنها کل خانه را مر کرده بود ، چه بسا اتاق اما که درست در زیر شیروانی واقع شده بود. اما ی بیای، تا نزدیکای نیمه شب که آنها ساکت شدند خواب به چشمانش خطور نکرد ، امی بیچاره! چندین هفته...
13 دی 1400

همین الان یاد این افتادم

مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند   توی تاریکی شب آه در جریان بود زل زدم به آسمون عینکم دودی شد با صدای زنگ در یهو بارون بارید دستای خونه پر از گل داوودی شد ماه از راه رسید روی راه پله نشست دکمه های قلب من دونه دونش گل شدن گفتم این یه معجزش خیره شد به آسمون همه ی ستاره ها دونه دونه گل شدن مهربونی ای عشق نازنینی ای عشق آخرین تیکه ی این جورچینی ای عشق مهربونی ای عشق نازنینی ای عشق آخرین تیکه ی این جورچینی ای عشق دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی جورچین با لینک مستقیم نخ بادبادکمو یه جوری وا میکرد که تا هرجا خواستم بتونم پر بکشم یجوری تشنم کرد که میشد دریارو مث یه لیوان آب یه نفس سر بکشم ...
9 دی 1400

پارت ۱۵

+سایه! این صدای غرولند مامان خانم بود که به سایه تذکر میداد : +یکم مودبانه تر! _نمیتونم بالاخره برادرام دارن میان از استرس و هیجان رو پام بند نیستم ! سپس گفت: _وای من برم که دیر میشه ، امشب آخر شب میان. سپس دسته کلید و سویچ ماشین را مجددا برداشت و به سمت در رفت ..... اما پشت سرش گفت : +با اون ناخون های تیزش! سایه ضبط را روی دنده آخر گذاشت و استارت زد ، تلفنش را برداشت و به صفحه پیامک خیره شد رو روی آیکون زد و شروع به تایپ کرد : 《Aida🎸🎤》 _hi _sorry I go to office today🙏🏻 +hello🤩 +no problem 🤗 _thanks honey 😘 سپس تلفن را خاموش و پا روی گاز گذاشت: ناخودآگاه به سمت جاده فرعی که به ساحل دریا منتهی میشد فرمان را کشید. وقتی به ساح...
7 دی 1400