وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

نی نی وب؟پناه بی پناهی من

امروز مامانم وسط گریه هاش میگفت گریه نکنم مادرم مرد و گفتن گریه نکن اقات(پدرش) ناراحت میشه پدرم مرد گفتن گریه نکن خواهرات نارحت میشن  خواهرم سرطان گرفت گریه نکن شوهرش ناراحت میشه . بقیه نارحت میشن .سایه میگه تو منو درگیر کردی کنکور دارم برای حال خودم و فشارهام گریه نکنم شما ها(من و غارتگر و بابام) ناراحت میشین  اون لحظه داشتیم دعوا میکردیم اما الان قلبم عمیقا براش اتیش گرفت و بعدش برای خودم که حتی کسی رو ندارم که بخاطرش خودمو کنترل کنم دلم گرفت عمیقا  هم برای اون زن بیچاره و هم برای خودم .من بیچاره و بیکس که هیچکسی رو ندارم اگر یه روزی به سن مادرم برسم این شکاف و تنهایی عمیقا بیشتر حس میشه...پس اینروزا دار...
6 مرداد 1405

نهایی

امتحان امروزم رو واقعا بد دادم و واقعا دلم مبخاود با کسی صحبت کنم ...احتمالا خودمو مسخره کنم و زنگ بزنم ریحان
27 تير 1405

مکالمه من و خالم

خالم:خانومه یجوری بود مثلا پرهیجان شیطون بود خیلی  من:خوب اینکه خوبه خالم:نه نگاه شیطون خیلی هیجانییی یکیم عادی نبود عصبانی من:خو الان همه اینجورین خالم :نه یکمی زود واکنش نشون میداد یکیم هیجانش عصبانی بود من:خاله سلیطه منظورته😏 خالم :اره🤦‍♀️😓 من:خوب راحت باش😂👌👌
24 تير 1405