نی نی وب؟پناه بی پناهی من
امروز مامانم وسط گریه هاش میگفت گریه نکنم مادرم مرد و گفتن گریه نکن اقات(پدرش) ناراحت میشه پدرم مرد گفتن گریه نکن خواهرات نارحت میشن خواهرم سرطان گرفت گریه نکن شوهرش ناراحت میشه . بقیه نارحت میشن .سایه میگه تو منو درگیر کردی کنکور دارم برای حال خودم و فشارهام گریه نکنم شما ها(من و غارتگر و بابام) ناراحت میشین اون لحظه داشتیم دعوا میکردیم اما الان قلبم عمیقا براش اتیش گرفت و بعدش برای خودم که حتی کسی رو ندارم که بخاطرش خودمو کنترل کنم دلم گرفت عمیقا هم برای اون زن بیچاره و هم برای خودم .من بیچاره و بیکس که هیچکسی رو ندارم اگر یه روزی به سن مادرم برسم این شکاف و تنهایی عمیقا بیشتر حس میشه...پس اینروزا دار...
سایه و هوش مصنوعی
نهایی
امتحان امروزم رو واقعا بد دادم و واقعا دلم مبخاود با کسی صحبت کنم ...احتمالا خودمو مسخره کنم و زنگ بزنم ریحان
نویسنده :
سپیدار
10:51
خاله و دل پاکش
به دعای خاله مریضم خواسته ام اجابت شده الهی من دورش بگردم تورخدا برای سلامتی این زن نجیب و پاک که هم از فرزندان سادات و هم همسر و مادر سادات هست خیلی دعا کنید ...
مکالمه من و خالم
خالم:خانومه یجوری بود مثلا پرهیجان شیطون بود خیلی من:خوب اینکه خوبه خالم:نه نگاه شیطون خیلی هیجانییی یکیم عادی نبود عصبانی من:خو الان همه اینجورین خالم :نه یکمی زود واکنش نشون میداد یکیم هیجانش عصبانی بود من:خاله سلیطه منظورته😏 خالم :اره🤦♀️😓 من:خوب راحت باش😂👌👌
نویسنده :
سپیدار
11:38








