گاهی باید...
گاهی باید وقف کرد .. میان هر کلمه تا بفهمی که حرفات چه تاثیری میزاره.. ...
ممنون
ممنونم ازت سایه که قول دادی به قولات عمل کنی....
نویسنده :
سپیدار
12:26
دخترک دلش پرسه میخواهد
اونقدر من تنهام اونقدری که غمگینم دلم میخواد برای اولین بار تابوی دخترک مغرور رو بشکنم و نقاشی بکشم❤
فرغون سواری در مدرسه
بچه های مدرسه ما پریروز تو مدرسه دوچرخه ی بچه ی سرایدار رو برداشته بودن عین مهد کودکیا بازی میکردن دختره(۵ سالشه) در اومد از خونشون به اینا پوکر نگاشون میکرد😐 بعد یکی از بچه های همون کلاس اومد دوچرخه رو برد یه دور خودش سوار شد بعد بچه سرایدار رو سوار کرد تا خونشون بردش بعد اینا کم نیوردن فرغون پیدا کردن فرغون سواری 😐 امروز دوباره بعد آزمون هماهنگ من رفتم بهشون گفتم بیایید منو سواری بدید 🤣🤝🏻 اینام کله شق دوباره فرغون آوردن بعد تو مدرسه سواری میدادن (مشاورمون امروز جای مدیر و معاون بود به تنگ و توبه اومد) اینا رو دید از بلندگو گفت فرغون سواری خوش میگذره ؟ بزارید سر جاش 🤣 اینام یکی دوبار...
نویسنده :
سپیدار
22:21
بابابزرگ خوبم
اول از همه برای بابابزرگم اگه میشه یه فاتحه یا صلوات کوچولو بفرستید ، اون بهترین پدربزرگ جهان بود💔😢 سالگرد تنها گذاشتن ما خیلی تلخه بابابزرگ عزیزم
من به روایت تصویر
چون نی نی وبلاگ به سختی بالا اومده عکسه نمیاد😫 فردا روز سختیه😪😪 امتحان کلی و... زیست و... ریاضی و... من میتونم به خودم قول دادم که بتونم😊😊
اوکی
الان که اینو مینویسم هنوز نصف درسام مونده 😐🤏🏻🤏🏻🤏🏻 ازدو هفته دیگه تا ۱ تیر امتحانات داریم اگه فرصت شد میام ، اگه نشد ، دیدار به ۱ تیر😍 روز شمار من ۱۸ اردیبهشت درگذشت عزیزترینم پدربزرگ خوبم ۲۰ خرداد روز آزمون ۲۱ تولد وبم ۲۷ خرداد تولد پدربزرگ ۲۹ تولد مهشید جونی ۱ تیر تولد غارتگر ۷ تیر تولد پسر دایی ۱۴ تولد دختر دایی ۲۵ تولد من😍 ۲۹ سالگرد پاترهدیم دیگه هیچی😍😂 دعا کنید از پس امتحانات بربیام خیلی درس ها سخت شده🥲🥲🥲 نامه ی خواهرم جهت مدرک از خرابکاری من😐😐💔 دیگه هیچی 🤌🏻 ...
روز سمپاد با تاخیر مبارک😍😍😍
۱۴ اردیبهشت روز سمپاد❤ ...
روزهای گاهی سپید ، گاهی سیاه برای من پارت ۲۰
کیتی که مانند همیشه بغض کرده بود و میخواست بزند زیر گریه، پس لز چند دقیقه پدر سایه برای تغییر جو پرسید : _ راستی ، چرا بهت میگن کتی مگه اسمت کیتی نیست؟ کیتی با همان صدای گرفته گفت : _از بچگی بهم میگفتن کتی. پدر سایه با همان آرامش همیشگی اش دوباره پرسید : _نظرت رو نگفتی دخترم؟ _من آرزومه تحصیل کنم ، باورم نمیشه همچین لطفی در حق من شده باشه... خانم اسمیتلینک که دید کیتی دوباره میخواهد بزند زیر گریه گفت : _ کیتی عزیزم میتونی بری .. کیتی بلند شد و گفت : _ممنون خانم. و سپس در را پشت سرش بست کیتی با خوشحالی به خوابگاه رفت تا این خبر را به دختران خو...








