+سایه! این صدای غرولند مامان خانم بود که به سایه تذکر میداد : +یکم مودبانه تر! _نمیتونم بالاخره برادرام دارن میان از استرس و هیجان رو پام بند نیستم ! سپس گفت: _وای من برم که دیر میشه ، امشب آخر شب میان. سپس دسته کلید و سویچ ماشین را مجددا برداشت و به سمت در رفت ..... اما پشت سرش گفت : +با اون ناخون های تیزش! سایه ضبط را روی دنده آخر گذاشت و استارت زد ، تلفنش را برداشت و به صفحه پیامک خیره شد رو روی آیکون زد و شروع به تایپ کرد : 《Aida🎸🎤》 _hi _sorry I go to office today🙏🏻 +hello🤩 +no problem 🤗 _thanks honey 😘 سپس تلفن را خاموش و پا روی گاز گذاشت: ناخودآگاه به سمت جاده فرعی که به ساحل دریا منتهی میشد فرمان را کشید. وقتی به ساح...