مناجات امام علی در مسجد کوفه
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ 1 وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ ...
نویسنده :
سپیدار
14:47
یک ماجرا
دیشب تمام مدت مهمونی خونمدن از جلو در دوقلو های فامیلمون که ۵ سالشونه دستامو گرفته بودن و نمیگذاشتن هیچ کاری کنم هر دقیقه میگفتن لاک بده (پسر هستن !) و سری پیش هم رو فرش اتاقم لاک ریختن ...فرش که تازه شسته بودم میگفتم برید اخرشب میدمتون .. میگفتن نه..بده اون وسطا که چای بیار و بشقاب بده و.... این دوتا لباس و روسری منو محکم گرفته بودن مامانشونم هیچ..مامانه نگاه هم نمیکرد میگفتم برید پیش مامانتون .. باز بر میگشتن گفتم هکمی قشنگ شامشو بخوره لاکشو میدم .،. موقع شام که همه حتی مامان بابام خیلی شیک و مجلسی نشستن به خوردن اونا اومدن که بریم تا من یه قاشق میکردم دهنم محکم دستا...
شب قدر
عیدی های غارتگر
غارتگر عزیز خانه مان (خواهر کوچک) یک لیست تهیه کردند از عیدی هایی که از اولین نوروز عمرشان تا الان باید دریافت میکردند و گاها توسط خواهر بزرگشان یعنی من یا خانواده گرفته شده و از ایشان دریغ میشد تازه انهم درصد اضافه ای برای حق دیرکرد همراه با نرخ امسال رویش کشیده اند 🙂🙂 صحبتی ندارم از دست این دهه نودی ها پ.ن عیدی های عید غدیر را هم محاسبه کردند پ.ن ۲ وی تا الان ۲ میلیون و ۸۰۰ بدهکار شده تازه حق دیر کرد و ..بماند ... پ.ن ۳ حق الزحمه هم میخواهد بابت خدمات ... چه خدماتی ؟ اینکه گفتم برو مدادم را بیار یا اب بیار ....🙂🙂 پ.ن ۴ قرار است یک لیست از کادوهایی که داده و من نپذیرفتم تهیه کند...
منطق
یکی از انسانیا اشکالات درسیشو بالای میزش زده نوشته = منطق= کلا توش افتضاحم پ.ن چقدر نیازه هر کدوم از ادما یکی از این برچسبا برای خودشون داشته باشن...
نویسنده :
سپیدار
17:21
دو موس و یک دست
2 تا موس وصل کردم یکی کلیک چپش خرابه یکی کلیک راستش ... خودتون تصور کنید دیگه چطوری با این دو کار می کنم .....
نویسنده :
سپیدار
19:40
بیدل دهلوی
نه بر صحرا نظر دارم نه در گلزار میگردم بهار فرصت رنگم به گرد یار میگردم قضا چون مردمک جمعیت حالم نمیخواهد تحیر مرکزی دارم که با پرگار میگردم حیا کو تا زند آبی غبار هرزه تازم را که من گرد هوس میگردم و بسیار میگردم به عجز خامه میفرسایدم مشق سیهکاری که درهر لغزش پا اندکی هموار میگردم نی بی برگ من هنگامهٔ چندین نوا دارد ز بیبالوپری سر تا قدم منقار میگردم ز اشک افشانی شمعم وفا بر خویش میلرزد که میداند ز شغل سبحه بیزنار میگردم تعلق از غبار جسم بیرونم نمیخواهد به رنگ سایه آخر محو این دیوار می...
اگه فردا تعطیل بشه
خیلی درس میخونم غذا می پزم و مادر گرامی رو هم اذیت نمیکنم🤗






