big changes for sayeh
داستان های واجب
یه سری مطالب بود میخواستم بیام دونه دونه بنویسم ولی خوب نشد .... ول فکر میکنم اهمیتش زیاد باشه و بار اموزشی هم خواهد داشت .
نویسنده :
سپیدار
15:39
.....
آسمان همچون نگاه های پر مهر خداوند ، درخشان و همچون زیبایی مطلق ، دلم گرفته بود ، انگار مهربانی هایم را گم کرده بودم تا پیشکش ستارگان دوخته شده به آسمان کنم ، اما شاید ، مهربانی اندک من در مقابل خوبی های بیکران آنها ، هیچ بود....
نویسنده :
سپیدار
21:14
سایه و غرغراش
یه روزایی به قدری به تنگ میام که میگم ..الان برم خونه زنگ بزنم مامان گریه کنم ...درد و دل هایی که دارم رو ،،.. همه اشو تو وبلاگم مینویسم ...همه اشو تو دفترم مینویسم ...، خلاصه که ،،. .،،،..... خیلی خط و نشون میکشم برا خودم و حتی گاها خدای خودم ..... ولی دقیقه نود خدا یه کارا میکنه اونقدر خوشحالم میکنه اونقدر حالمو خوب میکنه که حتی اون صورتی که صبح با اشک غم خیس شده بود با اشک خوشحالی خیس میشه ....اون وقته که برگام می ریزه خدایا رفیق فاب من فقط خودتی دمت گرم خیلی مشتی هستی 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌸🙃🙃🙃 ...
یه ادمی اومده به اسم دوستی
یه ادمی اومده به اسم دوستی مارو زمین بزنه .....به سالهای قبل کنکور خوش اومدی :)
من گوش استماع ندارم لمن تقول
بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول من گوش استماع ندارم. لمن تقول؟ تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق جایی دلم برفت که حیران شود عَقول آخر نه دل به دل رود؟ انصاف من بده چون است من به وصل تو مشتاق و تو مَلول؟ یک دم نمیرود که نه در خاطری ولیک بسیار فرق باشد از اندیشه تا وُصول روزی سرت ببوسم و در پایت اوفتم پروانه را چه حاجت پروانه دخول؟ گنجشک بین که صحبت شاهینش آرزوست بیچاره در هِلاک تن خویشتن عجول نَفْسی تَزولُ عاقبةَ الأَمرِ فی الهوی یا مُنْیَتی و ذِکرُک فی النَّفسِ لایَزول ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست گر رد کنی بِضاعتِ مُزْجاة ور قبول ای پیک نامهبر که خبر می&zwn...
خوب
🥺🥺🥺💔💔💔🥲🥲🥲🥲 و زیست..،،و شیمی... و فیزیککک🥺💔🥲🥲😭😭 ...
نویسنده :
سپیدار
1:56
سایه خوابالو و....
سایه جان اخیرا (از هفته دوم مهر 😂💔) خواب منظمی ندارند و دائما در خواب بسر میبرند و حاضر به دل کندن از تخت گرامی نیستند.... و به قهوه و نسکافه و کاپوچینو ، و.... هم ، الرژی پیدا کرده اند 🙃🙃💔💔 ...









