وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

برای دل بیچاره ما ، چند میدهی آقا جان

میشنوی صدایمان را آقا؟ ببخشید نمیشنویم خواستم بگویم آقای من این جمعه را هم خط زدم😔
13 آبان 1401

روز ....🙂

دوشیزه اسمیت هستم از سرسرای اسلیترین😎😎😎

خب این عکس کلاس امروزمون بود... اولین ساعت مراقبت از جانوران جادویی با پرفسور گرابلی پلنگ داشتیم* بلاتریکس دیوونه همون اول ساعت رو مخم داشت  راه میزفت ، هی بهم طعنه زد جیغ کشید ..دیووونه  منم با کتاب زدم تو موهای وزوزیش ولی از بدبختیم چوبدستیم گیر کرد تو موهاش  سوروس بی عرزه مو چرب اومد کمک کنه دربیاره طلسم میرد بلا هم جیغ پاتر بی تربیتم هر هر با رفیق وزوزیش میخندید😑😑* گرابلی پلنک تند تند از بدن انسان توضیح میداد نمیزاشت سوال بپرسیم ، حالا خوبه جزوه اشو از تکثیری هاگزمید گرفته بودیم! آخر کلاس به لطف سوخیای مودبانه پاتر و رفیقش ترقه افتاد تو کلاس پتی گرو خنگم بهم طنه زد پرت شدم..😡😡😡 ساعت دوم ...
8 آبان 1401

تو عزیزی

آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع حیفم آید که تو را دست خدا هم بسپارم توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز می برم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز می برم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز تو نیازی تو نیازی تو به شیرینی رازی واسه من تو که مقصد قنوتی تو نمازی واسه من توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من قصه حسن تو در هیچ کتابی نبود مستی چشم تو در هیچ شرابی نبود در ره عشق تو از دادن جا...
6 آبان 1401

سنگ قبر آرزو..

آسمان چشم او آیینه کیست؛ آن که چون آیینه با من روبرو بود… درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد؛ سرنوشت این جدایی دست او بود! آه… گریه مکن که سرنوشت، گر مرا از تو جدا کرد… عاقبت دلهای ما؛ با غم هم آشنا کرد… چهره اش آیینه کیست؟ آن که با من روبرو بود… درد و نفرین بر سفر؛ این گناه از دست او بود… ای شکسته خاطر من؛ روزگارت شادمان باد ای درخت پر گل من؛ نو بهارت ارغوان باد! ای دلت خورشید خندان… سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود! آنچه کردی با دل من؛ قصه سنگ و سبو بود… من گلی پژمرده بودم؛ گر تو را صد رنگ و بو بود ی دلت خورشید خندان… سینه تاریک من سنگ قبر آرز...
6 آبان 1401