پارت ۱۶
جک ، مایک ، آدری ، سپیده و.... (اما تکان ریزی خورد ) بیاید بالا و شب بقیه خوش. همگی شب خوش کوتاهی گفتند و به سمت اتاق زیر شیروانی روانه شدند. همه در کتابخانه سایه جمع شدند. جک گفت : +راستش اومدن به این معنا بود که منو و مایک تصمیم گرفتیم که به عنوان نوازنده اینجا باشیم و چند روزی در حال انتقالی گرفتیم. سایه: _عالیه ، پس استلا و استن باید بدند که البته کارشون زیادی جالب نیست. آدری قهقه ی کوتاهی زد ولی ساکت شد. ناگهان همه قهقه زدند. صدای سرخوشی و خنده ی آنها کل خانه را مر کرده بود ، چه بسا اتاق اما که درست در زیر شیروانی واقع شده بود. اما ی بیای، تا نزدیکای نیمه شب که آنها ساکت شدند خواب به چشمانش خطور نکرد ، امی بیچاره! چندین هفته...






