نی نی وب؟پناه بی پناهی من
امروز مامانم وسط گریه هاش میگفت گریه نکنم مادرم مرد و گفتن گریه نکن اقات(پدرش) ناراحت میشه
پدرم مرد گفتن گریه نکن خواهرات نارحت میشن
خواهرم سرطان گرفت گریه نکن شوهرش ناراحت میشه . بقیه نارحت میشن .سایه میگه تو منو درگیر کردی کنکور دارم
برای حال خودم و فشارهام گریه نکنم شما ها(من و غارتگر و بابام) ناراحت میشین
اون لحظه داشتیم دعوا میکردیم اما الان قلبم عمیقا براش اتیش گرفت و بعدش برای خودم که حتی کسی رو ندارم که بخاطرش خودمو کنترل کنم
دلم گرفت عمیقا
هم برای اون زن بیچاره و هم برای خودم .من بیچاره و بیکس که هیچکسی رو ندارم
اگر یه روزی به سن مادرم برسم این شکاف و تنهایی عمیقا بیشتر حس میشه...پس اینروزا دارم به راه های پیش روم نگاه میکنم ..
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




نی نی وب؟پناه بی پناهی من 




