وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

نی نی وب؟پناه بی پناهی من

1405/5/6 22:47
نویسنده : سپیدار
247 بازدید
اشتراک گذاری

امروز مامانم وسط گریه هاش میگفت گریه نکنم مادرم مرد و گفتن گریه نکن اقات(پدرش) ناراحت میشه

پدرم مرد گفتن گریه نکن خواهرات نارحت میشن 

خواهرم سرطان گرفت گریه نکن شوهرش ناراحت میشه . بقیه نارحت میشن .سایه میگه تو منو درگیر کردی کنکور دارم

برای حال خودم و فشارهام گریه نکنم شما ها(من و غارتگر و بابام) ناراحت میشین 

اون لحظه داشتیم دعوا میکردیم اما الان قلبم عمیقا براش اتیش گرفت و بعدش برای خودم که حتی کسی رو ندارم که بخاطرش خودمو کنترل کنم

دلم گرفت عمیقا 

هم برای اون زن بیچاره و هم برای خودم .من بیچاره و بیکس که هیچکسی رو ندارم

اگر یه روزی به سن مادرم برسم این شکاف و تنهایی عمیقا بیشتر حس میشه...پس اینروزا دارم به راه های پیش روم نگاه میکنم ..

پسندها (5)

نظرات (3)

𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
8 مرداد 05 16:50
آخ سایه..
سپیدار
پاسخ
اینقدر این چند سال زجر کشیدم که گاهی نمیتونم حرف نزنم نمیتونم بروز ندم یه جا باید بریزم بیرون وگرنه میمرم
اسࢪاء|Asraاسࢪاء|Asra
10 مرداد 05 15:10
آدم تو تمام مراحل زندگی تنهاست و کسی رو جز خدا نداره؛هرکسی هم دور و برش هست موقتیه،متاسفانه...
سپیدار
پاسخ

 
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
11 مرداد 05 18:24
کار خوبی میکنی