وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

تقدیر

1405/3/1 20:36
نویسنده : سپیدار
84 بازدید
اشتراک گذاری

مریم حسینیان نازنین جز اولین کسانی بود که دنیای رمان و قصه در نوجوانی من رو با رمان کوتاه ما اینجا داریم می میریم استارت زد 

دقیقا ظهر روز ۲۱ خرداد وقتی امتحان تیزهوشان رو دادم بابام برام خرید اون کتابو و من نشستم رو تخت مامامان و بابام تو اتاقی که الان مال منه به تاج تخت تکیه دادم و شروع مردم به خوندن خط اول : خانم بودن به چه دردی میخورد ....

حس خوب اون کتاب بوی کولر و تابستان میداد بوی تهران قشنگی که از بچگی یادمه نه تهران مصنوعی فعلی ، اون تهرانی که کتابفروشی های ولیعصرش برای یک عمر زندگی کردن کفایت میکرد 

چون توی مشهد بود امیدوار بودم بتونم یک روزی ببینمش 

پارسال دنبال ایمیلش بودم بهش پیام بدم 

و امروز وسط سرچ های گوگلم وقتی دنبال کتابش بودم که متوجه شدم ۱۰ مرداد ۱۴۰۴ دنیای بیهوده مارو ترک کرده و حالا جای بهتریه .

و مارو از لذت بردن از قلمش محروم کرده ....

دنیای نوجوونی منو با کتاباش ساخت امیدوارم حالا اون دنیا بهترین ها براش باشه و خدا به همسرش و پسرکوچیکش ارامش بده

براش صلوات میفرستید دیگه؟

پسندها (5)

نظرات (2)

𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
2 خرداد 05 1:58
روحش شاد،اولین کتابا همیشه تو ذهن آدم میمونه
سپیدار
پاسخ
خیلی قشنگه اتفاقا دیشب داشتم میخوندمش که یهو خبر فوتشو امروز دیدم.
اسࢪاء|Asraاسࢪاء|Asra
2 خرداد 05 10:22
اگه بتونم میرم کتابشو میخونم🤝🏻 منم اولین کتابی که باهاش کتاب خوندن رو استارت زدم هنوز یادمه،ولی الان دیگه خیلی وقته کتاب نخوندم