وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

من و اسانسور

1405/2/15 2:17
نویسنده : سپیدار
75 بازدید
اشتراک گذاری

این اخرین چیزیه که مینویسم 

من چند سالیه با اسانسور درگیری های مختلف دارم باور کنید احساس میکنم ملت بهم میگن اُمّل،  (البته ترس از پله برقی هم که رسوام کرد بماند)

از گیر کردن لای در اسانسور که ۵ ..۶ بار رخ داده🤦🏻‍♀️

تا گیر کردن توش (توی ۶ سالگیم)

و اینکه وقتی میرم توش ، از شانس من خر قاطی میکنه

اموزشگاه کنکورم جای اول که بود یه روز با یکی از همکلاسی های اونجا سوار سوم هرچی میزدم همکف کار نمیکرد ، کل ساختمون رو سه ، چهار بار رفتیم ، طبقه پنجم کمپ ترک اعتیاد بود حدودا ۳ بار مارو برد اونجا تا بالاخره رفتیم همکف🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ دختره گفت دیگه باتو من سوار نمیشم 

امروز هم که اموزشگاه کنکورم جاش عوض شده بود از یه ربع ۷  که رفتم تا ۷ معطلم کرد چون که رفتم سوار اسانسور شدم که اول کار نمیکرد و ده دقیقه هم دو دفعه منو دائم میبرد زیر زمین تا اینکه طبقه دو پیاده شدم و دو طبقه رو با پله اومدم و نفسم گرفت

پسندها (1)

نظرات (1)

سپیدارسپیدار
20 اردیبهشت 05 16:39
کاشکی امشب تو ای غم بر سر بالینم ایی سر به پاهایم گذاری و به تسلیمم درایی کاشکی یک امشبی را همدمم تنها تو باشی در هراسم من بمیرم ، هیچ حتی تو ، نباشی سر به دامانم گذار و امشبی مهمان من باش تا حکایتها بگویم از خودم ، تسکین من باش نیست جز تو در کنارم ، ای غم امشب پیش من باش هیچکس را من ندارم ، ای غم امشب شادیم باش