شعر در وصف قلم
از نسیمی کز نیستان میرسد تا شهرما
من هوا را لحظه ها در لحظه در دم می کشم)
با نوای ان قلم های سخن پرور هنوز
سالها را یک به یک با عشق درهم میکشم
از قلمدان سخن شعرم نمی اید ولی
قطره ای از خون خود با عشق در هم ، میکشم
نقطه ای از وسعت عشقت مرا بس باشد و
با مرکب های رنگی نقش و خاتم میکشم
شعرم اینجا دست من کوتاه از دست غزل
با چنین حال و هوایی مشق ماتم میکشم
کاغذم در دست خود اما دلم جای دگر
جای شعرم خط به خط بر عشق خود خط میکشم
گر به جائی خط من را دیده ای اگاه باش
من تمام هستی ام را با قلم خط میکشم
جوهر خطم همین خون رگم باشد ولی
با نوای نی تمام شعر در هم میکشم
مُشک شعرم بود اما نیست این یک جمله بس
من همان خون دل دلمرده را خط میکشم
با ظهوری از سر سرگشتی های خودم
شعر خود را با تلخص های خود خط میکشم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




شعر در وصف قلم 
