وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

مادرم 🖤🖤🖤🖤🖤

سلام مادر🖤🖤🖤 دوباره عزادار شدم ، عزادار تو🖤🖤🖤🖤 مادر جانم🖤 مادر خوبم 🖤🖤 چه شد مادر جان؟ چرا صدای بغض های خفه از پشت در می آید؟😢 مادر!  مادرجان! چند بغض را فرو خوردی ؟ چند اشک و ناله را فرو خوردی؟😢😢 مادر تورا به خدا یکبار دیگر صدایم بزن😢 مادر ، میدانی ؟ من یک شبه شکسته شدن پدر را به چشمم دیدم ! وقتی که گیسوان رنگ شب او ، یک شبه به سپیدی گشت😢 مادر جانم! تورا به خدا ، نه برای من ، بلکه برای شادی پدر ... فقط یکبار دیگر بلند شو🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤 مادر هرشب پای پیاده به دنبال مزار گمنامت هستم 😢 مادر جان خودت راه را نشانم بده 🖤🖤🖤 لعنت بر آن شب ظلمانی که غریبانه دختر رسول خدا را به خاک سپردند🖤🖤🖤😢😢😢😢 لعنت ...
28 آذر 1400

روزهای شخت متوالی می‌روند، روزهای خوب گذر می‌کنند، عمر هم گذر می‌کند، خودت را بنگر

خودت را بنگر زندگی امروز است  در همین لحظه ی نو  زندگی آدمها  همچون شمع و گلبرگ  رفته رفته می‌روند  غم ها گذرانند  دوستی می‌ماند  حال را بنگر که دیروز و امروز و فردا  گذراست........
26 آذر 1400

ماجرای امتحان من

خب خب بیاین از امتحان بگم  از صبح کارمون گریه بود ، آدم رو مخ و همه همش خوندیم و خوندیم و من فقط انگار بلندگو قورت داده باشم یکریز با صدای بلند شعر و آرایه گفتم و بقیه از من بدتر 😐 با هر زنگی که اعلام می‌کرد به رنگ ادبیات نزدیکتر میشیم فقط جیغ میزدیم 😐😐😑😑(حرفی ندارم) و حالا لحظه پر استرس فرا رسید  معلم اومد گفت اگه چیزی بلدید بیاید بگید و هر چی یادتون نبود بشینید تا زنگ بعد بپرسم  من رفتم دوتا دادم و نمره رو گرفتم🥳🥳🥳🧿🧿🧿🧿🧿🧿 زنگ بعد کلاس درگه اومدن کلی سوال که سایه این درس ها چیاست و چی 😄😄😄😁😁 خلاصه زنگ بعد رسید اومدم بیت دوم شعر رو بگم بجاش این آهنگ اومد تو ذهنم😐 وقتی تو گریه میکنی  بعد برای ...
16 آذر 1400