وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

خاطره امروز و دیروز

دیروز : صبح رفتیم دریا و....که نوشتم عصر بعد از کلی استراحت رفتیم پینگ پنگ رو میزی با یه پسر ۵ ساله بازی میکردم😐 اول هی میزاشتم ببره ازم بعد دیدم نه...رجز میخونه منم تو ۶ دور ازش بردم 😄😄😂🙂 بعدش بابام با دوچرخه اومد دنبالم با همکارای مادرم رفتم دوچرخه سواری ، بعدشم شام و دریا.. آسمان همچون نگاه های پر مهر خداوند  ، درخشان و همچون زیبایی مطلق درخشان ، دلم گرفته بود ، انگار مهربانی هایم را گم کرده بودم تا پیشکش ستارگان دوخته شده به آسمان کنم ، اما شاید ، مهربانی اندک من  در مقابل خوبی های بیکران آنها ، هیچ بود.... شب خوش آسمان ! موقع شام با گربه ها ماجرا داشتیم😂😂 صبح ساعت ۱۰ پاشدم رفتم با بابام موتور چهارچرخ سو...
13 مرداد 1401

مسافرت به ساری

سلام! دیروز ظهر اومدیم ساری الان هم روز اولیه که اینجاییم! امروز رفتمدریا همینطور جلو میرفتم که یهو زیر پام خالی شد ، هرچه تقلا کردم ، به موج ها حتی چنگ زدم که نیوفتم ، ولی ....کلا موش ابکشیده شدم ، سوسن خانم (اسم مستعار غارتگر)بنده رو با شن و...مورد فیص قرار داد 😒🤣🤣💔💔🥲 بابامم هم رفت موتور چهار چرخ سوار شد (منم میرم😒😂) الانم اومدیم و قراره عصر با سوسن خانم دوباره گشت بزنم * *خاطره دیروز : دیروز بعد ناهار همه خوابیدن منم با سوسن مهربانم رفتیم بیرون (تو شهرک بودیم) میگفت گمم نکنی و همراهمم میومد 😐😐❤️ رفتیم پارک سوار تاب شدیم و کلی خرابکاری دیگه... و برگشتیم🙂❤️ راستی ، امیدوارم یاس جونم خوب بشه❤️❤️❤️ ...
12 مرداد 1401

سوار درخت شدن😐😐

تو مدرسه ما یه درخت توت هست و یه درخت که مثل  نردبون میمونه  من ۳ بار ازش بالا رفتم 😐  شورانگیز از درخت توت بالا میرفت😐🙌🏻 یبار امتحان عربی بود من خیلی حرص خورده بودم بعد امتحان پریدم بالا  زود اومدم  بار دومم همینطور  بار سوم اخرین امتحان بود و گیر کردم😐 آقا مثل گربه ها همونجا بودم  یکی از بچه های سال دیگه ای بود خیلی دوستش داشتم  اومد از ذوق دیدن اون افتادم😐🙌🏻
17 تير 1401

یه روزی یه دختر

یه روزی یه دختر لبش باز میشه به خنده  دلش صاف میشه مثل یک پرنده  چشاش میت میشه با آواز پرنده  دلش شاد میشه و از ته دل میخنده  اون داره رویای های دوری  که میخواد یک کمی صبوری  اما دختر خیلی عجوله  ریزه میزه و خیلی فضوله  می‌ترسه نشه رویای بزرگش یه وقت باعث شکوفایی و رشدش اما نمیدونه چند وقت پیشا  خدا زده مهر قبولی به این رویا ها پ.ن بیاید تو کامنتا صحبت کنیم🙂
17 تير 1401

دید که رسوا شد ، دلم

دیدی که رسوا شد دلم؛ غرق تمنا شد دلم دیدی که من با این دلِ بی آرزو عاشق شدم! با آن همه آزادگی؛ بر زلف او عاشق شدم ای وای اگر صیاد من؛ غافل شود از یادِ من… قدرم نداند…. فریاد اگر از کوی خود؛ وز رشته ی گیسوی خود بازم رهاند دیدی که رسوا شد دلم؛ غرق تمنا شد دلم در پیش بی دردان؛ چرا فریاد بی حاصل کنم؟! گر شکوه ای دارم ز دل؛ با یار صاحبدل کنم وای ز دردی که درمان ندارد… فتادم به راهی، که پایان ندارد از گل شنیدم بوی او؛ مستانه رفتم سوی او تا چون غبارِ کوی او؛ در کوی جان منزل کند وای ز دردی که درمان ندارد! فتادم به راهی؛ که پایان ندارد! دیدی که رسوا شد دلم؛ غرق تمنا شد دلم دیدی که در گ...
2 تير 1401

تصمیم گرفتم💪🏻

تصمیم گرفتم آدم باشم  وقتی یکی نیاز به تعریف داشت در تمجید از اون کم نزارم  وقتی یکی نیاز به همدردی داشت در همدردی به اون کم نزارم وقتی یکی ناراحت بود خودمو بکشم تا یکم بخنده  وقتی یکی دلش گرفته بود غمشو برطرف کنم  تصمیم گرفتم خوب باشم ، چیزی که از ده ها قرن پیش سبک کردن خودشه  شاد کردن کسی ، خوب کردن حالش سبک بودن نیست ... آدمی که تلاش کنه بقیه حالشون خوب باشه و احساس بهتری نسبت به خودشون پیدا کنن بزار بگن سبک بی سیاسته..... نه برای روز قیامت ... نه برای رضا خدا ... نه برای ثوابای خودم ، برای اینکه روزی بقیه نگن نسل آدم منقرض شده.... تصمیم گرفتم آدم باشم💪🏻🤝🏻 آخه.... خیلی وقته آدمیت از ی...
10 ارديبهشت 1401