وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

هیچوقت به یک دهه نودی اعتماد نکنید😑

با چند تا گل باکس استند اسممو درست کردم (حرف اول انگلیسی) حالا خواهر کوچیکم رو یه موضوعی (آناهید توصیه کرد نزارم قسمت جدید لیدی باگو ببینه) تهدید کرده گلاتو پر پر میکنم بعد رفته از سطل بازیافت اتاقم که برگای اضافه گلارو ریختم گلبرگ هاشو جمع کرده آورده دیدی پر پر کردم😜😜😜😜
18 آبان 1400

پارت ۲

سایه اضافه کرد :. +همچنین نوازنده ی موسیقی و رهبر گروه ۲۳ نفر ... مامان با حالتی کلافه گفت : _حالا هرچی ... برو دیرت میشه هاااااا بعد با حالتی آمرانه و کنایه دار دختر وسطی اش را صدا کرد : غزل بانو تشریف فرمایی کنید تا دیرتان نشده!!!!! غزل خواهر کوچیکتر سایه بود که اونهم پزشک بود و مثل خواهرش تو بیمارستان کار می‌کرد و عضو گروه موسیقی ۲۳ نفر بود.... غزل با صدایی سراسر شادمانی گفت : مامان خانم چشم شما حرص نخورید من حاضر میشم 😅 خواهر کوچیکه با صدایی موزیانه گفت : _باز داره یکساعت به آدری سفارش میکنه یه وقت خرابکاری نکنه مامان خانم گفت : _وای از دست تو بازم گوش وایستادی! بعدشم مگه اون بچس؟ برای خودش مردی شده.... +آره ول...
17 آبان 1400