وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

نامه ای به خودم

سلام دختر زیبای قشنگ  مهربون با سلیقه  توانمند  ممنونم که به خاطر خوشحالی دائمی و طولانی مدت فردا  از خوشی ها کوتاه و زودگذر امروزت میگذری خدا خودش تلاشاتو میبینه و تو امتحان کمک کردنش نمره میده 🌹🌷🥰☺️☺️🌸
24 دی 1402

شعر جدیدم

حقیقتش اینو برای یکی از همکلاسیام با وزن اسمش نوشتم تو زنگ اجتماعی .. با طرب و شور وفا کرده ای وه که ببین باز چه ها کرده ای   از بر دل بار سفر بسته ای  عزم رسیدن به کجا کرده ای  خنده کنی ، گریه کنی ، بازهم  دلبری و مهر و وفا کرده ای  یار منی ، طالب دیدار خود  این دل مجنون ز جفا کرده ای  شعر نباشد بس این حرف من  دلبر من بین که چه ها کرده ای ! شعر نمی خوانم و هم شاعرم  بین که مرا در چه فدا کرده ای  ای که دل غمزده ی عاشقم  باز پر از مهر و وفا کرده ای  د...
16 دی 1402

خدایا

همه کمکهای تو ارزنده هستند  ولی یک معجزه میخوام. پ.ن دوستان دعایم کنید که محتاج به دعایم
13 دی 1402

لعنت به رفتن و جدایی

امروز متوجه شدیم  دبیرمون (فیزیک) بورسیه شده برای ادامه تحصیل ایتالیا و تا اخر همین هفته میخواد بره .. دبیری که یک زمانی دوستش نداشتم تو این مدت کم برام جزو بهترین دبیر ها بود ، نه تنها من بلکه همه اعتراف میکنن که چقدر خوب و دوست داشتنی بوده ، با همه سخت گیری ها  با همه نمره کم کردنا و درس پرسیدنا  حالا کی براش شعرامو بخونم ؟  اولین امتحانمون فیزیک بود  فکر کنم میدونست بنا هست موقع امتحانات نباشه  شاید خواست استرسی بهمون وارد نشه  بعد تدریس و توضیح دادن میگفت حله  ما با وجود اینکه حالیمون نشده بود میگفتیم حله ! امروز ۶۸ تا دانش اموز جلوی در دفتر وایستاده بودن  و ...
10 دی 1402

یلدای امسال

با شما سومین یلدایم هم سپری شد.، چقدر زیبا بدون بودنتان با من هستید و روحم را با نوای مهربانتیان جلا می بخشید ، دوستانم...!
30 آذر 1402

نام من....

نام من عشق است آیــا می‌شناسیدم؟ زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌شناسیدم؟ بـــا شما طی‌کـــــرده‌ام راه درازی را خسته هستم -خسته- آیا می‌شناسیدم؟ راه ششصدســاله‌ای از دفتر "حــافظ " تا غزل‌های شما، ها! می‌شناسیدم؟ این زمانم گــــرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌شناسیدم پای ره وارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا، می‌شناسیدم می‌شناسد چشم‌هایم چهره‌هاتان را همچنانی که شماها می‌شناسیدم اینچنین بیگــــانه از من رو مگردانید در مبندیدم به حاشا!، می‌شناسیدم! من همان دریای...
28 آذر 1402