اردوی مشهد
امسال مدیرمون به تلافی پارسال که شب در مدرسه و اردوی مشهد بخاطر جنگ نداشتیم گفت ۷ و ۸ میبرمتون اردوی مشهد از پنجشنبه صبح تا جمعه ظهر
سر گروه بندی اردو ها خیلی به مشکل خوردم همون باگ همیشگی هم کلاسی هام از من خوششون نمی اومد و دوستم هم با یه اکیپ رفت و همکلاسیام من رو نزاشتن بیام البته دو نفر با من مشکل داشتند و خوب..
منم ول کردم چون مشاور جدیدم و درسم و مامانم و غرغرهاش سر شیمی همه وقتم رو گرفت و البته غیبتهای پی در پی و تاخیر های زیادم هم توی مدرسه ذهنم رو درگیر کرده بود
روز چهارشنبه نرفتم مدرسه مدیرمون گفت هرکی غایبه از اردو حذفه یعنی خیلی ها نیومده بودند
شب ساعت ۲۲ اسامی بچه ها و گروه هاشون در اومد اما من نبودم توی لیست باز با کلی خانم غلط کردم من هم توی لیست قرار گرفتم نه توی اتوبوس ۱۲ ها (سال دهم ام هم توی اتوبوس هم دوره ای هام نبودم توی اوتوبوس ۱۱ امی ها بودم با دو تا دهم ریاضی و ۲ تا ۱۱ تجربی هم اتاق شدم که از اون ۱۱ ها امسال یکیشون رتبه ۲۰۰ خورده ای شد)
توی اتوبوس ۱۰ و ۱۱ ها بودم اونم رشته انسانی
شب رفتم ارایشگاه یکم خودمو مرتب کردم😂 توی ارایشگاه دوست مامانم بود دخترش ده انسانی بود و پا شکسته(امسال ده و ۱۱ های مدرسه ما تقریبا همه پا شکسته اند😂😂🤡🤡🤦🏻♀️)
فردا صبح ۷ صبح کلاس فیزیک داشتم از ۶ مامانم و بابام با فحشو دعوا بیدارم کردن رفتن خونه معلمم دیدم کلاس ۶.۵ کنسل شده(من خل دیشب توی گروه گفته بودم خانم نمیشه کنکل کنید🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤡🤡)
رفتم سر راه دوتا نون بربری یکی کنجدی یکی ساده گرفتیم بعد خونه یکم دراز کشیدم و گوشی بازی و چت با AI
دیگه از ۸.۵ بابا و مامانم دوتایی پاشو و بدو بدو چمدون رو بستم و کیف رو بستم و گوشیم رو از شارژ کشیدم اما ایرپاد رو شارژ نکردم و خاک برسرم که شارژ نکردم🤦🏻♀️🤦🏻♀️
رفتیم اونجا چقدر مضطرب بودم توی راه مامانم نصیحت میکرد با گذشت و صبور باش و توروخدا سایه نباش😂😂🤡🤡🤦🏻♀️
(اردو کلی حواشی داشت که اونها رمز دار منتشر میکنم)

از دیلی خودم


التماس و همفکری کلاسمون مبنی بر تبعیدمون
















خلاصه که کلی حرف زدیم بماند برای پارت ۲




اردوی مشهد
