وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

آهنگ و آهنگ و آهنگ و کمی کتاب

این روزها دائما یا اپرا گوش میدهم یا تصنیف و غرق میشوم غرق... در خاطرات زندگی هایی که سالهاست رنگ شادی از آنها همچون صندوق قدیمی مادربزرگ که حالا اثر کمی از رنگ سبز روشنش باقی مانده ، پریده ؛ اما من یقین دارم که هنوز همچون درون صندوق مادربزرگ ، اگر درون آنرا بجوییم ، به مهر و محبت و گرما میرسیم... ...
13 شهريور 1401

خاطره از بچگیم

من یه دختر خاله دارم دو سال ازم کوچکتره یک سال تو مدرسه ای بودیم که اون کلاس اول بود و من کلاس سوم(مدرسه دوره اول بود) ماها کلا خیلی لج بودیم باهم یبار پدربزرگم یه بنر خیلی قشنگ آورده بود من خیلی دلم میخواست ببرم مدرسه باهاش روزنامه دیواری درست کنم و امتیاز بگیرم اما دختر خاله جان برنامه دیگه ای داشت دعوامون شد و داییم یواشکی بنر رو داد به من😂😂 منم فردا نمیدونم رو چه حساب کتابی رفتم جلو در کلاسشون نشونش دادم در رفتم😂 اونم نشست کف زمین شروع به گریه یهو دنبالم کرد ، کلاس ما طبقه بالا بود بعد یهو در رفتم کلاسمون درو قفل کردم اونم مشت میزد به در کلاس  بچه ها میگفتن چه خبره میگفتم وا نکنید تو چارچوب پریده بودم😅😅🤣 بعد ...
12 شهريور 1401

زندگی چرا عجیبی؟

 . مرورگر شما پخش آنلاين را پشتيباني نمي کند دانلود آهنگ جديد زندگی چرا عجیبی ؟ چرا آرام و بی دردسر نیستی؟ چرا کمکی نمیکنی؟ چرا فقط اذیت داری؟ زندگی جانم؟ حرف اصلی تو چیست... میخواهم از خودم بگویم.. کودکی آرام و بی دغدغه در کوچه های تنگ و گشاد مشهد.. دوچرخه ی سبز.. کوچه ی ساختمان صبا نوشین ، زینب ....امیر ، همبازی های کودکی.. باغ ملی... شبهای سرد و گرم.... شهر شلوغ خاطراتیست که مرا تا بی انتها برده.. هرشب موقع خواب در مغزم تکرار میشود.. چه کنم؟ خواب...خیال ..رویا ندگی با من نرم بشو ...
4 شهريور 1401

خاطره امروز و دیروز

دیروز : صبح رفتیم دریا و....که نوشتم عصر بعد از کلی استراحت رفتیم پینگ پنگ رو میزی با یه پسر ۵ ساله بازی میکردم😐 اول هی میزاشتم ببره ازم بعد دیدم نه...رجز میخونه منم تو ۶ دور ازش بردم 😄😄😂🙂 بعدش بابام با دوچرخه اومد دنبالم با همکارای مادرم رفتم دوچرخه سواری ، بعدشم شام و دریا.. آسمان همچون نگاه های پر مهر خداوند  ، درخشان و همچون زیبایی مطلق درخشان ، دلم گرفته بود ، انگار مهربانی هایم را گم کرده بودم تا پیشکش ستارگان دوخته شده به آسمان کنم ، اما شاید ، مهربانی اندک من  در مقابل خوبی های بیکران آنها ، هیچ بود.... شب خوش آسمان ! موقع شام با گربه ها ماجرا داشتیم😂😂 صبح ساعت ۱۰ پاشدم رفتم با بابام موتور چهارچرخ سو...
13 مرداد 1401

به این هنرمند خسته نباشید نمیگویید؟

سوار درخت شدن😐😐

تو مدرسه ما یه درخت توت هست و یه درخت که مثل  نردبون میمونه  من ۳ بار ازش بالا رفتم 😐  شورانگیز از درخت توت بالا میرفت😐🙌🏻 یبار امتحان عربی بود من خیلی حرص خورده بودم بعد امتحان پریدم بالا  زود اومدم  بار دومم همینطور  بار سوم اخرین امتحان بود و گیر کردم😐 آقا مثل گربه ها همونجا بودم  یکی از بچه های سال دیگه ای بود خیلی دوستش داشتم  اومد از ذوق دیدن اون افتادم😐🙌🏻
17 تير 1401

یه روزی یه دختر

یه روزی یه دختر لبش باز میشه به خنده  دلش صاف میشه مثل یک پرنده  چشاش میت میشه با آواز پرنده  دلش شاد میشه و از ته دل میخنده  اون داره رویای های دوری  که میخواد یک کمی صبوری  اما دختر خیلی عجوله  ریزه میزه و خیلی فضوله  می‌ترسه نشه رویای بزرگش یه وقت باعث شکوفایی و رشدش اما نمیدونه چند وقت پیشا  خدا زده مهر قبولی به این رویا ها پ.ن بیاید تو کامنتا صحبت کنیم🙂
17 تير 1401