وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

ادامش😢😅

هیچی من اومدم و هنوز رد گواش رو لباسم پیداس فردا امتحان قرآن داریم  امروز فیزیک و ریاضی و ادبیات داشتیم  (معاونمون دبیر انشا هست که فوق العاده باحاله) مدرسه بهمون حلیم داد❤ دیگه ... بزارید از کلاس بگم  یکی بهم بگه من سلبریتی شدم😦 چون کل مدرسه منو میشناسن😂😂😂 دیگه هیجی ندارم و از همین تریبون میگم ملیکا نکات فیزیک رو بفرست خواهرم🙄🙄💔 ❤
28 فروردين 1401

اتفاقات اخیر

سلام خوبید؟ اینروزها تمرین صبر و مقاومته ولی از نظر من اصلا اینطور نیست  چشمام داره میسوزه از بی خوابی😩 از روز دوشنبه شروع کنم .... امتحانات شروع شده بود ... ساعت آخر والیبال بازی کردیم موقع یار کشی من قهر کردم رفتم😐💔خودم از حرکتی که زدم خندم گرفت😐 باز اومدم رفتم گروه آرمیتا اینا که قوی تریم .. باز مثل همیشه کلاس دیگه هم اومدن (دبیرشون نیومده بود ) یکی از حرفه ای هاشون میخواست بیاد تو گروه ما که دبیرمون نزاشت😐💔 گفت تو بری اون یکیا هیچ شانسی ندارند 💔💔🥲 ولی اون کوتاه نیومد دوست دیگشو آورد گروه ما 🙂 من مثل همیشه کج میزدم 😂 کلی بهتر از عتیقه خان بود (یکی از بچه های اون گروه که اصلا بازیش یه فیلم طنزه) هر بار زد...
24 فروردين 1401

چهارشنبه سوری

خب خب خب  یکم از حالت تنبلی در اومدم و اومدم واستون خاطره ی چهارشنبه سوری ام رو بزارم خب شب قبلش من داشتم مثل بچه ی خوب برای معلما کارت پستال درست میکردم که یه نگاه به گوشیم گردم و.... بلهههه تعطیل شد😐💔 منم رفتم کلی بازی و آخرش یه نوشیدنی گاز دار با طعم انبه خوردم و خواب  فردا ساعت ۹ صبح پشت خونمون یک ترقه انداختن که قلبم و مغزم و همه داشتن از ترس سکته میزدن!😐💔💔💔 من و خواهرم پاشدیم و من نت وصل کردم که داییم اومد🙂🙂🙂 دیگه یکم با دایی حرف زدیم منم رفتم ترکیب محبوبم رو زدم به رگ ! ساقه طلایی و چای!☺🙂🙂🙂 اومدم نی نی وبلاگ مثل همیشه هیچکس نبود ! بعد رفتم پینترست و بعدش گروه واتساپ کلاسمون!  ...
27 اسفند 1400

وبلاگ ۹ ماهه ی من🙂

۹ ماه گذشت.... شادی هامو اینجا ثبت کردم غم ها و دردل هامو اینجا ثبت کردم این آخرین ماهگرد وبم توی سال ۱۴۰۰ هست... سالی که اگرچه خیلی چیزارو گرفت  ولی با بهترین چیز های ممکن جایگزین کرد... من اومدم اینجا و دردل هام ، داستان هام و حرف هامو نوشتم  و چه دوستان خوبی که اونها رو حمایت کردند... وبلاگ عزیزم دوستت دارم  نی نی وبلاگ کاش همیشه بمونی تا چند سال دیگه بیام و ب،م  یه روزی یکی بود که می‌نوشت اینجا .... ...
21 اسفند 1400

حال خوب من

 چند روز دیگه که تعطیل بشیم ، بهاره.... بوی گل و سبزه و چمن و دشت تو نفس هامون پیدا میشه..  نمیگم که حتی اون بوی شوینده خونه تکونی چه حالی داره ؟ سیخونک به شیرینی عید... نوشتن تند و تند تکالیف .... خواب تا لنگ ظهر... بلبل... سبزه.... توی شهر ما یه کوچه ای هست که عید که میشه فقط جا داره برای دیدن! سبزه ... سنبل ... ماهی.. لوازم هفت سین... سمنو... سبزی سبزی لو... آکواریوم پر از ماهی‌های قرمز و سیاه ! ماهی  های پرورشی برای سبزی پلو! وای خدا! کلی دسته ها و خوشه های گندم! اصلا عید برای من همون کوچه است! بخش دوم مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی...
16 اسفند 1400

روزمره های کسل کننده🤍🤍🤍🤍🤍

سلام  ۱۴۰۰/۱۱/۲ بالاخره ۴ روز از امتحانات گذشته ، چند روزی هم مدرسه استراحت داده که فردا آخرین روزشه😶😶 هیچ حسی به کارهام ندارم ، انگار همه ی کارهای عقب افتادمو انجام دادم... فقط آهنگ گوش دادم و کتاب خوندم 😐 نی نی وبلاگ که میام گاهی یک یا دو کامنت دارم ، دیگه اغلب کمتر کسی پست میزاره . منم حس نوشتن ندارم. شهرمون سرد شده یعنی به معنای تمام🙂 هوا گاهی ابریه جوریه که دلم میخواد بزنم زیر گریه😅 و شبای مهتابی که حالمو میزون میکنه 🙂🙂🙂 خلاصه مشتاقانه منتظر شروع کلاسام که برای کارهام که اهدافی برای کارهام داشته باشم ، یا اینکه بیشتر به عید نزدیکتر بشم و این بهونه ای باشه برای نو شدن روز هام... ...
2 بهمن 1400

روزمره ها ، تصمیمات اخیرم ، دلتنگی هام

سلام ! اینروزها تصمیم گرفته ام مانند قدیم ها برای خودم بنویسم ، فقط و فقط برای خودم.🙂🙂 اینروزها سایه غمگین شده ، شور و شوقی ندارد .☹ یاد آن روزی که دوماه قبل لوازم تحریر گرفته بودم .... بخیر 🙂 اما واقعا دلم گرفته ... دلتنگ برای عصر های تابستان زمانی که پرتو های کمرنگ خورشید در زمان عصر به برگ های درختان برخورد می‌کرد و با بازتاب پرتوهای ملایم خورشید،  منظره ی شکوهمندی به جود می آمد.  آنگاه حتی بی احساس ترین انسان ها و مخلوقات جهان با دیدن این منظره به وجد می آیند. امروز رفتیم گل مریم خریدیم این کتاب شعر خیام رو خیلی دوست دارم ، جای جای برگه هاش پر از عطر گلهاست... واقعا خاطره انگیز و خوبه.. ت...
23 دی 1400