وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

یه روزی یه دختر

یه روزی یه دختر لبش باز میشه به خنده  دلش صاف میشه مثل یک پرنده  چشاش میت میشه با آواز پرنده  دلش شاد میشه و از ته دل میخنده  اون داره رویای های دوری  که میخواد یک کمی صبوری  اما دختر خیلی عجوله  ریزه میزه و خیلی فضوله  می‌ترسه نشه رویای بزرگش یه وقت باعث شکوفایی و رشدش اما نمیدونه چند وقت پیشا  خدا زده مهر قبولی به این رویا ها پ.ن بیاید تو کامنتا صحبت کنیم🙂
17 تير 1401

و اما.... خاطرات کودکی شیرینم

کلاس اول بودم و تک تک نوشته هام اگه تو خونه بود تا یه هفته مادر و پدرم ذوق نیکردن  از طرفی  خونمونم نو بود و راحت میشد جاهای مخفیشو کشف کرد. یه روز ....یه داستان راجع یه پادشاه و یار دلتنگش نوشتم و زیر کتابای بابان تو کمد پایین که مطمئن بودم کسی دست نمیزنه بهش قایم کردم امروز.. بعد چندین سال پیداش کردم .. بعد از ترجمه دست خطم میفرستم  اینم یه نکته که .. این خونه پر از مخفیگاه هاییه که  شاید سالها بعد بشه کشفش کرد  پ.ن کاش مخفیگاه سوهان ناخنمم که دو هفتس گمش کردم پیدا بشه 🥲🥲😂👌🏻
16 تير 1401

تصمیم گرفتم💪🏻

تصمیم گرفتم آدم باشم  وقتی یکی نیاز به تعریف داشت در تمجید از اون کم نزارم  وقتی یکی نیاز به همدردی داشت در همدردی به اون کم نزارم وقتی یکی ناراحت بود خودمو بکشم تا یکم بخنده  وقتی یکی دلش گرفته بود غمشو برطرف کنم  تصمیم گرفتم خوب باشم ، چیزی که از ده ها قرن پیش سبک کردن خودشه  شاد کردن کسی ، خوب کردن حالش سبک بودن نیست ... آدمی که تلاش کنه بقیه حالشون خوب باشه و احساس بهتری نسبت به خودشون پیدا کنن بزار بگن سبک بی سیاسته..... نه برای روز قیامت ... نه برای رضا خدا ... نه برای ثوابای خودم ، برای اینکه روزی بقیه نگن نسل آدم منقرض شده.... تصمیم گرفتم آدم باشم💪🏻🤝🏻 آخه.... خیلی وقته آدمیت از ی...
10 ارديبهشت 1401

هیچی

این رو همین الان نوشتم ❤ خب یه پلنر گرفتم که به کاراش عمل نکنم  عکسا و سفرنامه رو قراره خرداد بزارم 🤣 هیچی دیگه  از دیروز بگم  امتحان ریاضی داشتیم و من سر کلاس یه جیغ خیلی اساسی زدم فکر کنم معلم دل پاره کرد😐(خدایی خیلی شرمنده شدم بعدا برم ازش عدر خواهی کنم ) جمعه تولد نیکا جونی عزیزم یه آرمی درجه یک که بایساش معلوم نیست بوده❤❤🌹🌹 راجع هستی خانم ( بله شما ) دوست داشتم چیزی بنویسم ولی ایشون حوصله بنده رو نداره 😍😍😅 امروز خودمو با گواش تبدیل به مداد رنگی کردم🌹😍😍👌🏻👌🏻🙄💔 یکی بهم گفت چند ساختمون رنگ کردی 🙄💔💔 وایی خاک بر سرم الان یادم اومد بارونه و من لباسام رو بنده😦😦😦 من برم 👋🏻 ...
28 فروردين 1401

اتفاقات اخیر

سلام خوبید؟ اینروزها تمرین صبر و مقاومته ولی از نظر من اصلا اینطور نیست  چشمام داره میسوزه از بی خوابی😩 از روز دوشنبه شروع کنم .... امتحانات شروع شده بود ... ساعت آخر والیبال بازی کردیم موقع یار کشی من قهر کردم رفتم😐💔خودم از حرکتی که زدم خندم گرفت😐 باز اومدم رفتم گروه آرمیتا اینا که قوی تریم .. باز مثل همیشه کلاس دیگه هم اومدن (دبیرشون نیومده بود ) یکی از حرفه ای هاشون میخواست بیاد تو گروه ما که دبیرمون نزاشت😐💔 گفت تو بری اون یکیا هیچ شانسی ندارند 💔💔🥲 ولی اون کوتاه نیومد دوست دیگشو آورد گروه ما 🙂 من مثل همیشه کج میزدم 😂 کلی بهتر از عتیقه خان بود (یکی از بچه های اون گروه که اصلا بازیش یه فیلم طنزه) هر بار زد...
24 فروردين 1401

خونه تکونی

الان که دارم این پست رو مینویسم از سرمای خونه به زیر پتوی گرم و نرم پناه بردم و روی تختم لم دادم و به پنجره خیره شدم  گوشی بابام رو ویبره است و خود بابام با خواهرم قایم موشک بازی می‌کنه🙂👏👏 برنامه دارم تا بعد از نت گردی یکم به درسام برسم🤓 خب از چهارشنبه ۲۵ اسفند شروع میکنیم. مامانم اومد و گفت باید طبقه هارو بریزم بیرون ، پاشو برو اون طبقه ی درهمت رو مرتب کن😐😐😐💔 منم گفتم کاری دیگه ای نیست؟😂 گفت چرا یکم جلو دری ها و... اینا هست باید بشورم 😶 منم گفتم خب بده من ببرم بشورم 🤓🤓🤓 بله مادر من از دوتا جلو دری کل قالیچه های خونه رو داد به من😐😐 منم مثل بچه ی گل کل تاید هارو تموم کردم 🙂 اومدم واتس...
28 اسفند 1400

چهارشنبه سوری

خب خب خب  یکم از حالت تنبلی در اومدم و اومدم واستون خاطره ی چهارشنبه سوری ام رو بزارم خب شب قبلش من داشتم مثل بچه ی خوب برای معلما کارت پستال درست میکردم که یه نگاه به گوشیم گردم و.... بلهههه تعطیل شد😐💔 منم رفتم کلی بازی و آخرش یه نوشیدنی گاز دار با طعم انبه خوردم و خواب  فردا ساعت ۹ صبح پشت خونمون یک ترقه انداختن که قلبم و مغزم و همه داشتن از ترس سکته میزدن!😐💔💔💔 من و خواهرم پاشدیم و من نت وصل کردم که داییم اومد🙂🙂🙂 دیگه یکم با دایی حرف زدیم منم رفتم ترکیب محبوبم رو زدم به رگ ! ساقه طلایی و چای!☺🙂🙂🙂 اومدم نی نی وبلاگ مثل همیشه هیچکس نبود ! بعد رفتم پینترست و بعدش گروه واتساپ کلاسمون!  ...
27 اسفند 1400

وبلاگ ۹ ماهه ی من🙂

۹ ماه گذشت.... شادی هامو اینجا ثبت کردم غم ها و دردل هامو اینجا ثبت کردم این آخرین ماهگرد وبم توی سال ۱۴۰۰ هست... سالی که اگرچه خیلی چیزارو گرفت  ولی با بهترین چیز های ممکن جایگزین کرد... من اومدم اینجا و دردل هام ، داستان هام و حرف هامو نوشتم  و چه دوستان خوبی که اونها رو حمایت کردند... وبلاگ عزیزم دوستت دارم  نی نی وبلاگ کاش همیشه بمونی تا چند سال دیگه بیام و ب،م  یه روزی یکی بود که می‌نوشت اینجا .... ...
21 اسفند 1400