وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

نوه ی پدربزرگ هستم....

از استرس شدید دارم سکته میکنم  خواهشمندم برای من دعا کنید فردا بتونم از پسش بر بیام و موفق بشم😥😥😥😘 انشالله از فردا هستم در کنارتون عزیزان 💌💌💌💌
5 مرداد 1400

نامه ای برای دوست من

دوست من! با اینکه از تو دورم اما بدان که همینکه هر لحظه به یادت هستم، فاصله ی نزدیکی مارا کم میکند...... ...
31 تير 1400

کودکی های من

کودکی ام را گم کردم...... در کوچه ی هیاهو ...... زمانی که در اشتیاق و عطش بزرگسالی بودم..... حال من مانده ام و دل تنگم که سالهاست در جستجوی ردپای کودکیست....... ...
31 تير 1400

در رابطه با نام کاربریم

خیلی دوست داشتم این باشه : Grandpa's good grandson دوست دارم همون نوه ی خوب و محبوب پدربزرگ خوبم باشم پ.ن: مادربزرگ و پدربزرگ دیگم خیلی نوه ی خوب دارن😛 ولی نوه ی پدربزرگ قشنگ ترین اسمیه که شنیدم نوه ی پدربزرگ....👌😍☺️ ...
24 تير 1400

کتاب...

اگر میخواهید مرا شاد کنید به من کتاب دهید اگر میخواهید به من هدیه ای گرانبها بدهید فقط کتاب بدهید..... اگر میخواهید در یاد من جاودان بمانید مرا به کتابخانه ببرید..... و اگر میخواهید تا ابد جاودانه باشید فقط کتاب بدهید.... آری کتاب است که جاودانه میکند ..... ...
22 تير 1400

وقتی خبر...

وقتی خبر رفتن تو رسید هیچ نگفتم... وقتی مطمئن شدم که دیگر پدربزرگی در بین ما نیست.... آرام رفتم که لباس های سیاه را بیاورم که ناگهان پرتاب شدم به دیروز لحظه ای که نمیدانستم  آخرین دیدار من و توست بغضم ترکید و فقط ضجه زدم...... پدربزرگ خوب من رفتی پیش امام رضا بهش آقا بگو من گفتم خیلی نامردی قرار نبود آقا بزرگمو ازم بگیری 😢
20 تير 1400