من کیم؟
امروز مورخ ۸/۱۶ برای اولین بار مینویسم... حسرت یه نمره ی لعنتی بیست به دل لعنتیم مونده مطمئنا فردا گند میزنم مثل همه امتحانام
خوشبحال من که شما ها رو دارم ، شما هایی که وجودتون صفای بهشتی و سرشتتون از طلاست🌝🌝
خوشبحالم که شما با منید😍🙂 پ.ن گوشه ای محبت های بیکرانه اتون❤️❤️😍 ...
نویسنده :
سپیدار
15:11
احساس میکنم ۲
احساس میکنم که احساس میکنی همانند منی اما چگونه ؟ در حالی که من انچنان پیچیده و درهمم که گاهی حتی خودم نمیفهمم این بخشی از کدام قسمت وجود من است که بعد از قرنها تلاش کرده تا خود را جلوه بدهد؟
نویسنده :
سپیدار
21:46
احساس میکنم
احساس میکنم که احساس نمیکنید چقدر خسته میشوم گاهی که به من تظاهر میکنید در حال احساس کردن چیزی هستید که هیچگاه احساس نمی کنید؟ #برشی برای دفترم🪄
نویسنده :
سپیدار
21:45
برای دل بیچاره ما ، چند میدهی آقا جان
میشنوی صدایمان را آقا؟ ببخشید نمیشنویم خواستم بگویم آقای من این جمعه را هم خط زدم😔
نویسنده :
سپیدار
19:41
فونوفوبیا !
روز ....🙂
این مطلب رمز دارد
نویسنده :
سپیدار
13:04
تفریح خوب , به وقت متن , متن های قشنگ قشنگ , حال خوب , به وقت حال خوب , روزهای سپید من ۲ , فوران احساسات 🌸 , بهار نوشکفته🌸🌱 , من نوه ی پدربزرگم🌱 , ویلون تایم , خاطرات✍🏻 , لذت ببریم , چگونه از همه فرصت های به وجود آمده به خوبی استفاده کنیم و لذت ببریم , سخنی_با_خوانندگان , مود سایه , مدرسه ۱۴۰۱🦊🐱 , پاییز زیبا_روزهای سخت کوشی🌝🦊🍁🍂 , موفقیتهای کوچیکی که ضمیمه افتخارات بزرگیه🙂🙂 , اندر احوالات من , دست خط های ماندگار از من✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻 , شعر نوشت از خویش✍️🏻✍️🏻✍️🏻✍️🏻✍️🏻😊
دوشیزه اسمیت هستم از سرسرای اسلیترین😎😎😎
خب این عکس کلاس امروزمون بود... اولین ساعت مراقبت از جانوران جادویی با پرفسور گرابلی پلنگ داشتیم* بلاتریکس دیوونه همون اول ساعت رو مخم داشت راه میزفت ، هی بهم طعنه زد جیغ کشید ..دیووونه منم با کتاب زدم تو موهای وزوزیش ولی از بدبختیم چوبدستیم گیر کرد تو موهاش سوروس بی عرزه مو چرب اومد کمک کنه دربیاره طلسم میرد بلا هم جیغ پاتر بی تربیتم هر هر با رفیق وزوزیش میخندید😑😑* گرابلی پلنک تند تند از بدن انسان توضیح میداد نمیزاشت سوال بپرسیم ، حالا خوبه جزوه اشو از تکثیری هاگزمید گرفته بودیم! آخر کلاس به لطف سوخیای مودبانه پاتر و رفیقش ترقه افتاد تو کلاس پتی گرو خنگم بهم طنه زد پرت شدم..😡😡😡 ساعت دوم ...
تو عزیزی
آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع حیفم آید که تو را دست خدا هم بسپارم توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز می برم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز می برم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز تو نیازی تو نیازی تو به شیرینی رازی واسه من تو که مقصد قنوتی تو نمازی واسه من توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من قصه حسن تو در هیچ کتابی نبود مستی چشم تو در هیچ شرابی نبود در ره عشق تو از دادن جا...








