وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

من کیم؟

امروز مورخ ۸/۱۶ برای اولین بار مینویسم... حسرت یه نمره ی لعنتی بیست به دل لعنتیم مونده  مطمئنا فردا گند میزنم مثل همه امتحانام
16 آبان 1401

خوشبحال من که شما ها رو دارم ، شما هایی که وجودتون صفای بهشتی و سرشتتون از طلاست🌝🌝

خوشبحالم که شما با منید😍🙂 پ.ن گوشه ای محبت های بیکرانه اتون❤️❤️😍 ...
15 آبان 1401

احساس میکنم ۲

احساس میکنم که احساس میکنی همانند منی اما چگونه ؟ در حالی که من انچنان پیچیده و درهمم که گاهی حتی خودم نمیفهمم این بخشی از کدام قسمت وجود من است که بعد از قرنها تلاش کرده تا خود را جلوه بدهد؟
13 آبان 1401

احساس میکنم

احساس میکنم که احساس نمیکنید چقدر خسته میشوم گاهی که به من تظاهر میکنید در حال احساس کردن چیزی هستید که هیچگاه احساس نمی کنید؟ #برشی برای دفترم🪄
13 آبان 1401

برای دل بیچاره ما ، چند میدهی آقا جان

میشنوی صدایمان را آقا؟ ببخشید نمیشنویم خواستم بگویم آقای من این جمعه را هم خط زدم😔
13 آبان 1401

روز ....🙂

دوشیزه اسمیت هستم از سرسرای اسلیترین😎😎😎

خب این عکس کلاس امروزمون بود... اولین ساعت مراقبت از جانوران جادویی با پرفسور گرابلی پلنگ داشتیم* بلاتریکس دیوونه همون اول ساعت رو مخم داشت  راه میزفت ، هی بهم طعنه زد جیغ کشید ..دیووونه  منم با کتاب زدم تو موهای وزوزیش ولی از بدبختیم چوبدستیم گیر کرد تو موهاش  سوروس بی عرزه مو چرب اومد کمک کنه دربیاره طلسم میرد بلا هم جیغ پاتر بی تربیتم هر هر با رفیق وزوزیش میخندید😑😑* گرابلی پلنک تند تند از بدن انسان توضیح میداد نمیزاشت سوال بپرسیم ، حالا خوبه جزوه اشو از تکثیری هاگزمید گرفته بودیم! آخر کلاس به لطف سوخیای مودبانه پاتر و رفیقش ترقه افتاد تو کلاس پتی گرو خنگم بهم طنه زد پرت شدم..😡😡😡 ساعت دوم ...
8 آبان 1401

تو عزیزی

آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع حیفم آید که تو را دست خدا هم بسپارم توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز می برم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز می برم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز تو نیازی تو نیازی تو به شیرینی رازی واسه من تو که مقصد قنوتی تو نمازی واسه من توعزیزی توعزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من قصه حسن تو در هیچ کتابی نبود مستی چشم تو در هیچ شرابی نبود در ره عشق تو از دادن جا...
6 آبان 1401