وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره
⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡⚡⚡🪄🔮Patterhead🔮🪄⚡⚡، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه سن داره

مُهمَلاتِ یک ذهن پر از انباشته های احساسی و ادبی

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ☘🌱

هیچوقت به یک دهه نودی اعتماد نکنید😑

با چند تا گل باکس استند اسممو درست کردم (حرف اول انگلیسی) حالا خواهر کوچیکم رو یه موضوعی (آناهید توصیه کرد نزارم قسمت جدید لیدی باگو ببینه) تهدید کرده گلاتو پر پر میکنم بعد رفته از سطل بازیافت اتاقم که برگای اضافه گلارو ریختم گلبرگ هاشو جمع کرده آورده دیدی پر پر کردم😜😜😜😜
18 آبان 1400

پارت ۲

سایه اضافه کرد :. +همچنین نوازنده ی موسیقی و رهبر گروه ۲۳ نفر ... مامان با حالتی کلافه گفت : _حالا هرچی ... برو دیرت میشه هاااااا بعد با حالتی آمرانه و کنایه دار دختر وسطی اش را صدا کرد : غزل بانو تشریف فرمایی کنید تا دیرتان نشده!!!!! غزل خواهر کوچیکتر سایه بود که اونهم پزشک بود و مثل خواهرش تو بیمارستان کار می‌کرد و عضو گروه موسیقی ۲۳ نفر بود.... غزل با صدایی سراسر شادمانی گفت : مامان خانم چشم شما حرص نخورید من حاضر میشم 😅 خواهر کوچیکه با صدایی موزیانه گفت : _باز داره یکساعت به آدری سفارش میکنه یه وقت خرابکاری نکنه مامان خانم گفت : _وای از دست تو بازم گوش وایستادی! بعدشم مگه اون بچس؟ برای خودش مردی شده.... +آره ول...
17 آبان 1400

سکوت سایه شکست

یک خاطره تلخ از بچگی هام قرار بود اردو بریم نیشابور  کلی ذوق و شوق و........ مادرای چند تا از دانش آموزان لوس کلاسمون زنگ زدن بهونه های بنی اسرائیلی آوردند کنسل شد که هیچ😑 مارو مثل سابق اردوگاه نبردند 🥲 بردند پارک دقیقا یکساعت بدون اسپیکر و....(قبلا تحت نظارت مجاز بود)بدون هیچی یه دوردادند برگردوندن ، تازه گفتن زیادی بهتون خوش گذشته بقیه زنگ ریاضی کار میکنیم🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲 🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲 ...
17 آبان 1400

روزهای سپید من رمان

بخش اول +مامان من نمیخوام آخه چرا؟ _بیخیال سایه چرا انقدر نگرش منفی به همه چیزا داری ، خب به نظر من الان بهتر شده یکم لبخند بزن حالا مگه ...... اینقدر هم مثل برج زهرمار نباش که حال آدم بهم میخوره! نگاه متعجب مامان و سایه به خواهر کوچیکتره افتاد که در حالی که داشت کتابش رو میخوند اینو گفت ...... +فضول خانم چند ساعته داری به حرفای منو مامان گوش میدادی؟ خواهرش با خنده ای ریز ریز گفت : صدای جر و بحثتون تا همین جا میومد که....... سایه توجهی بهش نکرد و ادامه داد : مادر من آخه مگه میشه این چکاریه که آقای پدر کردند؟ آخه کی حوصله داره که ۷۰ تا قطعه ۵ دقیقه ای رو بشینه از اول تا آخر گوش بده و اصلاح کنه و..... آخه پدر من چرا این وقت صبح منو ا...
17 آبان 1400